+  

نشانه های عشق ماندگار



من در لحظه دوستت دارم

هرگز بنظر نمیرسـد کـه خبرهای بدی در رابطه های تازه و نو وجود داشته باشد. زوجین

در مورد هر چیزی با یکدیگر موافقند، از نوع غذایی که در رستوران سفارش می دهـنــد گرفته تا مقدار کره ای که در سینما روی ذرت بو داده خود میریزند. متاسفانه، در نهـایـت لبخندهای ساده حاکی از رضایت و موافقت و نیز ابراز علاقه های پـر شـور و نشاط پایان می یابند.

زمانی فرا میرسد که جمله دو کــلمه ای معروف گفته شده و احساسات سرد و بی روح موجود در آن آشکار می گردد. هرچند گـفتن "دوستت دارم،" لـزوما جهتی صـحیح برای حـرکت کـردن نـــیست. این عبارت کوچک باید برای زمان مناسبش کنار گذاشته شـده و نباید همانند نقل و نبات در عروسی مرتب بالا انداخته شود.

گفـتن این کـه صادقانه به شریک زندگی خود علاقمندید، ارزشش بسیـار والاتـر از ادعای دروغین دوسـت داشتــن او می باشد. دروغگویی همچنین ممکن است یک رابطه خوب بالقوه را به خطر بیندازد.

این قانون در مورد زن و مرد هر دو صادق است ، از آنـجـایی که زوجین گاهی اوقات مایل میگردند احساسات خود را طریق نشان دادن علایق خـود بــه دیـگری بــزرگ جلوه دهند. این به آن معنا نیست که برخی از زوج ها هـرگـز هـمـدیـگر را دوست نخواهند داشت، بلکه منظور این است که نباید گرفتار لحظات لذت بــخش کاذب و زودگذر شد و آنچه که واقیعت درونی نیست را بروز داد.



واقعیات را به او نشان دهید

از قدیم گفته اند "دو صـد گفته چو نیم کردار نیست،" این جمله در مورد روابط خانوادگی نـیـز صادق است. ما عادت میکنیم جمله ای قدیمی و تکراری را بارها و بارها بشنـویـم، اما برای اینکه آن کلمات مؤثر واقع شوند، باید عمل خـود را نـیـز به آنها اضافه کنیم.

پس دفعه بعدی که به همسرتان میگویید که برای شما ارزشمند اسـت، فــراموش نـکنید که چگونگی احساس خود را در عمل به او نشان دهید.

برای این کار لازم نیست برایش گوشواره الماس بخرید. چرا کمی نوازشش نکرده و او را جایی که همیشه دوست داشته برود، نبرید؟

گفتن به یک زن کـه او دنـیـای شـمـا است خیلی آسان اســت، اما آیا ثابت نمودنش هم به این آسانی است؟

چه تعدادی از شما در این لحظه از رابـطه تان به همسر خود می گویید که برای او هر کاری انجام میدهید و در فـرصـت بـعـدی خــلاف جـهـت حرک کرده و جمعه شب به جای این کـه وقــت خود را با همسرتان سپری کنید با دوستان خود به گردش و تفریح میروید؟

یک راه دیگر برای فهمیـدن ایـنکه هــمسر شما آیا واقعا همان کسی است که میخواهید باقی عمر خود را با او سپری کنید ایـن است که مطمئن شوید دارای دیدگاهی یکسان درباره آینده میباشید.

آیا هر دوی شما خودتان را چندین سال دورتر در حـال مشـارکـت برای بدست آوردن خانه ای برای زندگی و ارتقای خانواده ای صمیمی تصور میکنید؟ اگر به همگی سؤالات فوق به یک نحو پاسخ می دهید، به رابطه خود امیدوار باشید.

(from:www.yalchin.com)

  

 
 
ساعت ۱۱:۵٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۶  
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران ... رفتم از کوی تو اما عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه با ما کردی ... تو بمان با دگران وای به حال دگران
شهریار


  

 
شهریار و دهقان
ساعت ۱۱:۴٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۶  
شهریار و دهقان

شهریار
بدوش دل ز غم عشق بارها دارم
هنوز با دل سرسخت کارها دارم
در انتظار توام دیده شد سپید و هنوز
زتیره بختی خویش انتظارها دارم
بر غم گریه که چون دل در اختیارم نیست
به سر سپردن خود اختیارها دارم
خزان مکن گل عشق و امید من که هنوز
جوانم و هوس نوبهارها دارم
شب فراق تو با شاهدان شعر و خیال
بر غم وصل تو بوس و کنارها دارم
چه وصل بود که بگذشت چون شب مستی
چه خواب خوش که هنوزش خمارها دارم
بسان لاله که از خاک گلرخان روید
به دل ز داغ غمت یادگارها دارم
نسیم صبح زند چون به تار زلف تو چنگ
هوای ناله جانسوز تارها دارم
شکایت شب هجران به شمع خواهم گفت
که شب نشینی شب زنده دارها دارم
قرار خاطر من زلف بیقرار تو برد
بیا که با سر زلفت قرارها دارم
بهار عشق و جوانی من خزان شد
و من هنوز عشق رخ گلعذارها دارم
بخویش نام دهم شهریار و چون دهقان
سیه تر از شب غم روزگارها دارم


  

 
وقتی که دیگر نبود...........
ساعت ۱۱:۴۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۶  
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار امدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد
من اغاز شدم.
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است،
مثل تنها مردن!

دکتر علی شریعتی


دفتر های سبز/47

  

 
 
ساعت ۱۱:٢۵ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۶  
the best and most beautiful things on the world can not bee seen or even touched, they most be felt with the heart.

  

 
 
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
امروز سرآغازها واژه ها امیدها و آرزوهای آینده مان را تقسیم می کنیم که بنای آنها دیروز و امروز نهاده شده است.

  

 
 
ساعت ۱٢:۱۶ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
این وبلاگ متعلق به فرزانه می باشد

  

 
 
ساعت ۱٠:۵۵ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
هیچ کس نباید شب به بستر برود قبل از اینکه از خود بپرسد امروز چه کرده ام تا لیاقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم

  

 
 
ساعت ۱٠:۵۴ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
زندگی مثل بازی حکمه ؛ مهم نیست که دست خوبی داشه باشی. مهم اینه که یار خوبی داشته باشی. این طوری شاید بتونی بازی باخته رو ببری.

  

 
 
ساعت ۱٠:۵۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهایی من می گذرد
به هوای هوسی هم که شده سرکی میکشدو میگذرد

  

 

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

آیا می دانید که...

آیا میدانید که در برج ایفل 2 میلیون و نیم پیچ بکار رفته است ؟
آیا میدانید که همه نوزادان میگو نر متولد میشوند و بعد از چند هفته بخشی از آنها به ماده تبدیل میشوند ؟
آیا میدانید که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر 5 سانتی متر عبور کند ؟
آیا میدانید که طول رگهای بدن انسان 560هزار کیلومتر است ؟
آیا میدانید که یک قطره آب دارای 100 میلیارد اتم است ؟
آیا میدانید که تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار میمیرند ؟
آیا میدانید که فیل بالغ در روز بطور متوسط 220 کیلوگرم غذا و 20 لیتر آب مصرف میکند ؟
آیا میدانید که تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد ، انسان است ؟
آیا میدانید که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد ، فرزندان پسر او کوررنگ میشوند ؟
آیا میدانید که کوههای آلپ هر سال حدود 1 سانتی متر بلند میشوند ؟
آیا میدانید که چشم سالم انسان میتواند 10 میلیون رنگ مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمییز دهد ؟
آیا میدانید که خورشید روزانه معادل 126 هزار میلیارد اسب بخار انرژی به زمین میفرستد ؟
آیا میدانید که حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص 10 هزار بوی متفاوت است ؟
آیا میدانید که وزن یک کوه یخی 20 میلیون تن است ؟

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

روان‌شناسی رنگ‌های مختلف
روان‌شناسی رنگ‌های مختلف [ March 01, 2008 ]

1- روان‌شناسی رنگ سیاه
سیاه تمام نورها در طیف رنگ‌ها را جذب می‌کند.
سیاه معمولاً به عنوان نماد ترس یا شیطان مورد استفاده قرار می‌گیرد امّا به عنوان نشانگر قدرت نیز شناخته می‌شود. از رنگ سیاه برای نشان دادن شخصیت‌های خطرناک مثل دراکولا و یا جادوگران استفاده می‌شود.
رنگ سیاه در بسیاری از فرهنگ‌ها برای مراسم سوگواری مورد استفاده قرار می‌گیرد. این رنگ همچنین نشانگر غمگینی، جذابیت جنسی و رسمی بودن است.
در مصر قدیم، رنگ سیاه نشانگر زندگی و تولّد دوباره بود.
رنگ سیاه معمولاً به دلیل لاغر نشان دادن در نمایش‌های مد مورد استفاده قرار می‌گیرد.

2- روان‌شناسی رنگ سفید
رنگ سفید، نماد معصومیت و پاکی است.
رنگ سفید می‌تواند در انسان احساس فضای بیشتر به وجود آورد.
رنگ سفید معمولاً نشانگر سرما، پاکیزگی و آرامش است. اتاقی که کاملاً به رنگ سفید نقاشی شده باشد ممکن است جادار و بزرگ به نظر آید امَا خالی و سرد است. بیمارستان‌ها و کادر پزشکی از رنگ سفید برای ایجاد حس پاکیزگی استفاده می‌کنند.

3- روان‌شناسی رنگ قرمز
رنگ قرمز، رنگ گرمی است که برانگیزاننده هیجانات قوی است.
رنگ قرمز، نشانگر عشق، حرارت و صمیمیت است.
رنگ قرمز، به وجود آورنده احساس شور و هیجان است.
رنگ قرمز، تحریک کننده احساس خشم و عصبانیت است.

4- روان‌شناسی رنگ آبی
آبی، رنگ مورد علاقه بسیاری از مردم و محبوبترین رنگ در بین مردان است.
رنگ آبی، احساس آرامش را به ذهن می‌آورد و معمولاً نشانگر صلح، امنیت و نظم است.
رنگ آبی، می‌تواند احساس غم، درون‌گرایی یا گوشه‌گیری را در بعضی افراد به وجود آورد.
رنگ آبی معمولاً برای دکور دفاتر مورد استفاده قرار می‌گیرد زیرا تحقیقات نشان داده است که افراد در اتاق‌های آبی کارآیی بیشتری دارند.
رنگ آبی با وجودی که از محبوبترین رنگ‌هاست امّا یکی از رنگ‌هایی است که کمترین اشتها را بر می‌انگیزد. در برخی از برنامه‌های کاهش وزن توصیه می‌شود که غذای خود را در بشقاب‌های آبی بکشید. رنگ آبی به ندرت به صورت طبیعی درخوراکی‌ها وجود دارد. همچنین رنگ آبی غذا معمولاً به عنوان نشانه فاسد بودن و یا سمّی بودن آن در نظر گرفته می‌شود.
رنگ آبی می‌تواند باعث کاهش ضربان قلب و حرارت بدن گردد.

5- روان‌شناسی رنگ سبز
رنگ سبز، رنگ سردی است که نماد طبیعت است.
رنگ سبز، نشانگر آرامش، خوشبختی، سلامتی و حسادت است.
پژوهشگران دریافته‌اند که رنگ سبز می‌تواند باعث افزایش قابلیت خواندن گردد. برخی از دانش‌آموزان و دانشجویان با قراردادن یک برگه شفاف سبز رنگ بر روی صفحه کتاب، می‌توانند مطالب را با سرعت بیشتری از حدّ معمول بخوانند و درک کنند.
رنگ سبز، از دیر باز نماد باروری بوده و در قرن پانزدهم برای لباس عروسی به کار می‌رفته است.
از رنگ سبز در دکوراسیون به دلیل اثر آرام بخشی آن استفاده می‌شود.
رنگ سبز باعث کاهش استرس می‌شود. کسانی که در فضای کاری سبز رنگ کار می‌کنند، کمتر دچار دردهای دستگاه گوارش می‌شوند.

6- روان‌شناسی رنگ زرد
رنگ زرد، رنگی گرم وشاد است.
رنگ زرد به دلیل مقدار زیاد نوری که منعکس می‌کند، بیشتر از بقیه رنگ‌ها چشم را خسته می‌کند. استفاده از رنگ زرد برای پس زمینه کاغذ یا نمایشگر کامپیوتر می‌تواند باعث چشم درد یا در حالت‌های خاص از دست دادن بینایی گردد.
رنگ زرد می‌تواند احساس رنجیدگی و خشم را به وجود آورد. با وجودی که رنگ زرد به عنوان یک رنگ شاد شناخته می‌شود اما بیشتر مردم در اتاق‌های زرد رنگ، هیجانشان را از دست می‌دهند و بچه ها نیز در اتاق‌های زرد رنگ بیشتر گریه می‌کنند.
رنگ زرد باعث افزایش سوخت و ساز بدن انسان می‌گردد.
چون رنگ زرد، از بقیه رنگ‌ها زودتر دیده می‌شود، بیشتر از بقیه برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

7- روان‌شناسی رنگ ارغوانی
رنگ ارغوانی نماد وفاداری و ثروت است.
رنگ ارغوانی نشانگر عقل و معنویت است.
رنگ ارغوانی خیلی کم در طبیعت وجود دارد و به همین دلیل ممکن است به عنوان نشانه مصنوعی یا غیر عادی بودن در نظر گرفته شود.

8- روان‌شناسی رنگ قهوه‌ای
رنگ قهوه‌ای، رنگی طبیعی است که برانگیزاننده حس قدرت و اطمینان‌پذیری است.
رنگ قهوه‌ای همچنین می‌تواند حس غم و انزوا را به وجود آورد.
رنگ قهوه‌ای، حس گرما ، محبت، آسایش و امنیت را به ذهن می‌آورد.
رنگ قهوه‌ای معمولاً بیانگر طبیعی بودن، زمینی بودن و متفاوت بودن است اما گاهی می‌تواند نشانگر پیچییدگی نیز باشد.

9- روان‌شناسی رنگ نارنجی
رنگ نارنجی، ترکیب زرد و قرمز است و به عنوان یک رنگ انرژی‌زا در نظر گرفته می‌شود.
رنگ نارنجی، احساس هیجان، گرما و شور و شوق را به ذهن می‌آورد.
رنگ نارنجی، معمولاً برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

10- روان‌شناسی رنگ صورتی
رنگ صورتی، در واقع همان رنگ قرمز کم رنگ است و معمولاً نشانگر عشق است.
رنگ صورتی اثر آرام‌بخشی دارد. در ورزشگاه‌ها معمولاً رختکن تیم حریف را به رنگ صورتی نقاشی می‌کنند تا بازیکنان آن‌ها کم انرژی و منفعل شوند.
با وجودی که اثر آرام بخشی رنگ صورتی مشخص شده است ولی پژوهشگران دریافته‌اند که این اثر تنها در خلال مواجهه اولیه به وجود می‌آید. مثلاً هنگامی که از این رنگ در زندان‌ها استفاده شد، زندانیان پس از عادت کردن به آن، حتی نا آرامتر از قبل شدند.

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

شناخت از روی حرکات صورت
 [ March 01, 2008 ]

سطح چشمها: در یک گروه، معمولا فردی که سطح دید چشمانش از سایرین بالاتر است رهبر محسوب میگردد. هنگامی که شما ایستاده باشید و دیگران نشسته قطعا شما را در موضع قدرت قرار میدهد.

مالش چشم: زمانی که فردی چشمش را با انگشت اشاره مالش می دهد نشانگر فریب و نیرنگ می باشد. از آنجایی که فرد میخواهد تماس دیداری را قطع کند بهانه ای بدست می آورد که به این طرف و آن طرف نگاه کند. این حرکت غیر ارادی یک افشاگر حسابی است که فرد دارد دروغ می گوید.

چشم برگرداندن: این معمولا یک علامت مسلم از نیرنگ، گناه و دروغگویی است.

چشمان بسته: هرگاه چشمان یک فرد برای لحظه ای طولانی تر از چشم بر هم زدن متعارف بسته و ابروها نیز برخاسته شود پیام چنین است: "به حرف زدن خود خاتمه بده."

حرکت چشم به سمت بالا: این نشانه غضب و عصبانیت است.

نگاه مختصر به اطراف: این ژستی خجالت گونه و عشوه گرانه است. فرد جسورانه خیره میشود در حالیکه سرش را پایین انداخته و به سمت مخالف کج میکند. اشاره بر کمرویی بی باکانه دارد.

نگاه ممتد: این بی تردید یک نشانه تمایل به آشنایی بیشتر است. شخصی که تماس چشمی برقرار می کند، چشم برگردانده، سپس مجددا به چشمان شما نگاه می کند

نگاه خیره شدید: این نشانه خلق تهاجمی، سلطه جویانه و تهدید آمیز است.

چشمک: چشمک یک علامت غرض آلود است. نشانگر آن است که رمز و رازی میان فردی که چشمک میزند و فردی که به او چشمک زده می شود برقرار است.
بالا انداختن همزمان دو ابرو: در میان یک اتاق شلوغ، مفهوم آن کاملا واضح و روشن است: مایلم با شما ملاقات کنم.

بالا انداختن یک ابرو: زمانی که یک ابرو بالا انداخته میشود در حالی که ابرو دیگر پایین باقی میماند مفهومش این است: حرف شما را باور نمیکنم.

ابروهای گره خورده: زمانی که هر دو ابرو به سمت همدیگر کشیده میشود باعث پدید آمدن شیار بین آن دو می شود که دلالت بر اضطراب، درد، ترس و یا آمیزه ای از این هیجانات دارد.

پوشاندن صورت: زمانی که دست بر روی صورت می آید مفهومش چنین است: شوکه شده ام. این ژست بین فرد و موقعیت مزاحم و متجاوز فاصله می اندازد

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

این قلم معنای بودن می دهد
بوی جوهر بوی گوهر می دهد
قصه ی من غصه ی عشق من است
درد من بودن و از تو خواندن است
 
این دوبیتی رو خودم گفتم البته از مصراع آخرش خوشم نمی یاد اگه به جای مصراع آخر پیشنهاد دیگه ای دارید لطفا برام بفرستید

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

زن روان پریش، فرزند خردسالش را در حمام خفه کرد و بعد دست به خودکشی زد.


زن روان پریش، فرزند خردسالش را در حمام خفه کرد و بعد دست به خودکشی زد.
افسر نگهبان کلانتری 128 تهران نو، ماجرای هولناکی را با دادسرای ناحیه 27 تهران در میان گذاشت:«دختر بچه ای در حمام، قربانی و مادرش پس از خودکشی به یک بیمارستان برده شده است.»
بازپرس کشیک و افسران دایره 10 اداره آگاهی مرکز، بلافاصله رسیدگی به جنایت را در دستور کار خود قرار دادند و به قربانگاه رفتند.
در آن میان، جنازه «مهشاد- ف» چهار ساله که خفه شده بود با دستور قضایی به پزشکی قانونی برده و مشخص شد مادرش بیماری مزمن روحی - روانی دارد.
به دنبال افشای این مساله، مادر «مهشاد» کوچولو که با تلاش پزشکان زنده مانده است جنایت را گردن گرفت.

*پایان 3 سال زندگی پنهانی فرزندکش
همچنین مردی که سه سال پیش، پسرش را کشت و گریخت سرانجام با تلاش پلیس تهران بازداشت شد.
رسیدگی به این پرونده از 12 اسفند 1383 به دنبال تیراندازی در حوزه استحفاظی کلانتری 159 بی سیم، آغاز شد.
شواهد نشان می داد «مصطفی – ن » 25 ساله با شلیک گلوله پدرش «حسین» از پا درآمد و جانی پیش از رسیدن پلیس، فرار کرد.
تجسس ها برای دستگیری مجرم ادامه داشت اما سه سال با زندگی پنهانی، از تیررس قانون در امان ماند تا اینکه دیروز در بلوار «آهنگ» ردیابی شد.گزارش ایسکانیوز می افزاید، حسین در بازجویی ها بدون هیچ مقاومتی لب به اعتراف گشود و گفت:«مصطفی» معتاد و خیلی شرور بود.
وی افزود:مادر «مصطفی» را طلاق داده و زن دیگری گرفته بودم. پسرم اما با اینکه در خانه مجردی زندگی می کرد جانم را به لبم رسانده بود و نمی گذاشت آب خوش از گلویم پایین برود.
جانی، اضافه کرد:در آخرین دعوایمان، مصطفی به رویم «هفت تیر» کشید و من فقط برای دفاع از خودم، اسلحه را از دستش گرفتم و شلیک کردم.بعد به شهرستان «خمین» رفتم و اسلحه را به چاه انداختم. حالا هم اصلا از کشتن پسر ناخلفم ناراحت نیستم؛ چون آبرویم را ریخته بود و باید می مرد.
«فرزند کش» به دنبال اعتراف هایش روانه بازداشتگاه شد تا پس از تکمیل تحقیق ها محاکمه شود.

*بازداشت زن و شوهر آدمکش
همچنین رییس مرکز اطلاع رسانی پلیس تهران بزرگ از بازداشت زن و شوهر آدمکش خبر داد.
«احمد درخشنده» گفت:«مهدی – ق» به جرم کشتن زن آشنایی به نام «ربابه – ص» بازداشت شد.
وی افزود:تجسس های افسران اداره آگاهی مرکز نشان می داد زن 23 ساله «مهدی» به نام «فاطمه – الف» در جنایت با او همدست بود.
دیروز «فاطمه» پس از دستگیری مدعی شد «ربابه» می خواست او را منحرف کند و به خانه فساد بکشاند.بنابر این، مساله را با شوهرش در میان گذاشت و با هم «ربابه» را خفه کردند و پول، طلا و ... را دزدیدند.«درخشنده »تصریح کرد: ررسی های جامع تر

 

پيام هاي ديگران ( 1)        link        ۱۳۸٧/۱/۱٩ - فرزانه

مرد سالخورده ای که نمی خواست بمیرد

مرد سالخورده ای که در حالت نزع در بستر خوابیده بود ، در بالای سر او سایه ای که خود را در شنل سیاهی پوشانیده بود ایستاده بود.مرد سالخورده می گفت.آقای دکتر دیگر بیش از این تحمل رنج ندارم سایه: موضوع مهمی نیست تا چند لحظه ی دیگر خواهد مرد.

مرد سالخورده :شما مرا معالجه خواهید کرد؟سایه: بله در مردن به شما کمک می کنم                

 مرد سالخورده: اما من میل ندارم بمیرم

سایه: من به تو کمک می کنم و خواهی دید که چیز مهمی نیست.

مرد سالخورده :شما قاتل هستید.من میخواهم زن و بچه ام را صدا کنم.سایه :آنها نخواهند آمد برای اینکه می دانند من اینجا هستم.مرد سالخورده: شما حق اینکار را ندارید. قاتل...قاتل...مرا کمک کنید.

سایه: اینطور فریاد نکنید.می بینید که جدی نیست.

مرد سالخورده:پس شما پزشک هستید؟

سایه:من معالج تمام دردها هستم و با شما دوست هستم.

مرد سالخورده : من هیچ دوست و آشنا ندارم همه ی آنها مرده اند.سایه :اما من زنده هستم

مرد سالخورده : اما شما کیستید؟

سایه: حدس نمی زنی؟

مرد سالخورده: خیر

سایه :3سال است که به تو خبر دادم

مرد سالخورده: من هرگز شما را ندیده ام

سایه: خیر.اما من با تو حرف می زدم

مرد سالخورده :من هرگز صدای شما را نشنیده ام.

سایه: تو نمی خواستی صدای مرا بشنوی، اما هرچه در وجود تو بود می دانست که من چه می گویم.

مرد سالخورده : من سخنان شما را درک نمی کنم، از من چه می خواهید؟ از اینجا بروید

سایه : نترس من حالا به تو موضوع را می گویم

مرد سالخورده:چه چیزرا؟

سایه: اسرار خودم را

مرد سالخورده :راز نزدیک را

سایه :تو حالا مرگ را خواهی شناخت

مرد سالخورده: اما من میل ندارم مرگ را بشناسم

سایه: تو داری مرگ را می بینی .من، خودم هستم

مرد سالخورده :چه گفتی؟

سایه: من مرگ تو هستم

مرد سالخورده : اما تو مثل مرگ نیستی

سایه: برای اینستکه زنده باشم

مرد سالخورده : من باور نمی کنم از اینجا بروید.

سایه : توبا من خواهی آمد

مرد سالخورده: در حالی که به میله های تخت خواب چسبیده بود گفت: هرگز ...هرگز

سایه: با من بیا

مرد سالخورده: کجا بیایم

سایه: در دنیای دیگر که دنیای ماست

مرد سالخورده : من نمی خواهم من می ترسم

سایه: از چه می ترسی؟مرد سالخورده : من گناهان زیادی مرتکب شده ام

سایه : وقتی که آدم می میرد دیگر موضوع گناه از بین می رود

مرد سالخورده : خدا چه خواهد گفت

سایه : آنچه تو میگویی

مرد سالخورده: او مرا محاکمه خواهد کرد

سایه: تو باید خودت را محاکمه کنی تو از خودت نمی ترسی؟

مرد سالخورده : نه من از همه چیز می ترسم.

سایه: خیر. تو بخودت نمی توانی کمترین صدمه را بزنی 

مرد سالخورده : در آنجا چه کسی را خواهم دید.

سایه :هیچ کس را

مرد سالخورده:هیچ کس را از آنجا نخواهم دید

سایه: خیر هیچ کس ما را نخواهد دید

مرد سالخورده : تو مرا آنجا تنها نخواهی گذاشت

سایه: من همیشه با تو خواهم بود

مرد سالخورده : پس در آنجا چه خواهم شد. مرا به چه اسمی خواهند خواند؟

سایه: هر چه که هستی. یک موجود ابدی

مرد سالخورده : همین

سایه: این مربوط به خودت هست آنها همه مثل تو ابدی هستند

مرد سالخورده : آیا آنجا کسی به من حق نمی دهد؟

سایه: وقتی که زندگی تمام شد دیگر همیشه حق با شماست.

مرد سالخورده : بله حق با توست. من این چیزها را نمی دانستم

سایه: تو هم مثل زنده ها چیزی نمی دانستی.

مرد سالخورده : تو جدی حرف می زنی؟

سایه: هیچ چیز مثل مرگ یک مسئله ی جدی نیست.

مرد سالخورده : گوش کن. من میل دارم با تو بیایم و کار دیگر هم ندارم اما چیزهایی که در اینجا خواهم گذاشت چه می شود؟

سایه: همه ی آنها به جای خود خواهند ماند

مرد سالخورده : نمی توانم چیزی را با خود ببرم

سایه : چیزی از این ساده تر نیست . برای اینکه آنجا به چیزای احتیاج نداری

مرد سالخورده: پول چطور؟

سایه: در آنجا این چیزها مورد استفاده نیست

مرد سالخورده : پس مرا در انجا محاکمه نخواهند کرد؟

سایه : به تو گفتم که تو خودت را محاکمه خواهی کرد

مرد سالخورده : در آنجا آخرین محاکمه وجود ندارد

سایه: فایده اش چیست، همه چیز آنجا از یاد می رود، هیچ چیز مانند گناه در آنجا فراموش نمی شودمگر تو کارهای بد مرتکب شده ای.

مرد سالخورده : گمان نمی کنم

سایه: بله خطاهای کوچک مانند تمام مردم در ابدیت به این چیزها نگاه نمی کنند.

مرد سالخورده: اگر جنایت بزرگی مرتکب شده باشم چه میشود

سایه: خیر، تو مرتکب این کارها نشده ای

مرد سالخورده : آیا کسی می داند. بالاخره اگر مرتکب شده باشم

سایه: تو خودت را محاکمه خواهی کرد.

مرد سالخورده: به چه چیز؟سایه: اگر حالا به تو بگویم نخواهی فهمید

مرد سالخورده : وقتی تو به سراغ دیگران بروی چه می کنی؟

سایه: من به سراغ دیگران نمی روم من همیشه در نزد تو می مانمف من مرگ تو هستم

مرد سالخورده: پس خیال من راحت شد.

سایه: تو از خوابیدن می ترسی؟

مرد سالخورده : خیر برای اینکه می دانم بیدار خواهم شد.

سایه : وقتی که بیدار نشوی همیشه در خواب خواهی ماند.آیا وقتی در خواب هستی احساس ناراحتی می کنی؟

مرد سالخورده: نمی دانم. اما در آنجا کجا خواهم بود

سایه: تو در آنجا همه جا هستی. از آن گذشته من هم همراه تو هستم

مرد سالخورده : چطور در همه جا هستم

سایه: هرجا که باشی برای اینکه من با تو هستم و تو هم جزء من خواهی بود

مرد سالخورده : نمیفهمم که چه می گویی

سایه: وقتی آنجا آمدی خواهی فهمید.

مرد سالخورده: برای چه چیزهایی را می گویی که من نمی فهمم. آیا خوت اینها را می فهمی

سایه : اگر ندانم نخواهم گفت

مرد سالخورده: تو چه کار می کنی که می فهمی

سایه : زیرا من میدانم تو چه خواهی شد مثل اینکه من همانم که از اول بوده ام

مرد سالخورده : حالا نمی توانم همه چیز را بدانم؟

سایه: تا وقتی در این جسد هستی خیر

مرد سالخورده : اما من می خواهم در این جسد باقی بمانم

سایه: موضوع این نیست. زیرا وقت آن رسیده که از جسد خارج شدی

مرد سالخورده : پس باید این جسد را در اینجا بگذارم

سایه:البته، در آنجا این جسد به کار تو نمی اید

مرد سالخورده : نمی شود کمی دیگر صبر کرد؟

سایه: فایده اش چیست. امروز یا فردا همه اش یکی است

مرد سالخورده : تو نمی دانی اینجا چه خبر است انسان به بدن خود علاقه مند است. تو مثل من جسد نداری

سایه: خیر من غیر از بال و پر چیز دیگری ندارم.

مرد سالخورده : در میزنند

سایه: بله می شنوم

مرد سالخورده : این سگ من سن برنارداست که به سراغ من آمده، او هنوز مرا فراموش نکرده در را به روی او باز کن.

سایه: اگر من در را باز کنم او نمی تواند داخل اتاق شود.

مرد سالخورده: اما در بسته نبود اگر او پوزه اش را به در بگذارد باز می شود( در اینوقت سگ باوفا در را باز کرد و داخل شد چند قدم جلو رفت و ناگهان سایه را دید و به عقب برگشت و سر خود را به زیر افکند و از اتاق خارج شد)

مرد سالخورده: او ترسید

سایه: بله او سردش بود

مرد سالخورده: آیا سگ ها هم می میرند

سایه: هیچ چیز نمی میرد.

مرد سالخورده : کجا میروند؟

 سایه: جایی که ما خواهیم رفت

مرد سالخورده : تو از چه راهی آمده ای؟

سایه: از سالن ناهارخوری

مرد سالخورده : تو دیگران را هم دیدی؟

سایه: کدام دیگران ؟رسی؟ود گفت: هرگز ...هرگز می گویم. در شنل سیاهی پوشانیده بود ایستاده بود.

مرد  سالخورده : زنده ها

سایه: بله آنها را دیدم.

مرد سالخورده :چه می کردند آیا مضطرب بودند

سایه: خیر

مرد سالخورده :آیامحزون بودند؟

سایه :من متوجه نشدم.

 مرد سالخورده: آنها هنوز موضوع را نمی دانند

سایه: آنها پشت میز غذاخوری مشغول خوردن بودند.

مرد سالخورده: من آشپز بسیار خوبی دارم

سایه: بله می دانم. من در موقع صرف غذا همیشه با تو بودم.

مرد سالخورده: : پس تو همیشه با من بودی

سایه : وقتی از سالن غذاخوری می آمدنم، دخترت را دیدم

مرد سالخورده: تعجبی ندارد.

سایه:من مرگ او را هم دیدم

مرد سالخورده: او هنوز نمرده است

سایه: اما مرگ او آنجا بود. من با او حرف میزدم

مرد سالخورده: با دخترم حرف میزدی

سایه: نه با مرگ او او به من گفت که مدت زیادی زنده نخواهد ماند

مرد سالخورده: تا چه وقت زنده می ماند؟

سایه: سه ماه و شش روز

مرد سالخورده: دخترم که بیمار نیست

سایه: چرا او زیر دنده اش سرطان دارد

مرد سالخورده: اما او خودش نمی داند

سایه: او خیال می کند که غده ی کوچکی است.

مرد سالخورده : پزشک او هم نمی داند؟

سایه: او فقط دارو می دهد.

مرد سالخورده: پس باید دخترم را خبر کنم.

سایه: او نخواهد فهمید.

مرد سالخورده: آنها هنوز خبر ندارند؟

سایه: آنها خواهند دانست

مرد سالخورده: تا چه وقت معالجه طول می کشد.

سایه: تا سه ماه

مرد سالخورده: برای چه؟

سایه: زیرا این مدت نوشته شده است.

مرد سالخورده: اما او مدتی نیست که متولد شده است

سایه: بله، وقتی زمان خواست متولد شده است.

مرد سالخورده: من بیمار هستم در صورتی که دارم می میرم. پس تو از من چه می خواهی؟

سایه:بیماری باعث مردن تو نیست .زمان تو را می کشد.

مرد سالخورده: بله بعضی ها پیر می شوند و دسته ی دیگر جوان می میرند.این از عدالت نیست.

سایه: تو فراموش کردی که 80سال داری.

مرد سال خورده: کاملا خیر

سایه : در این موارد عدالت در میان نیست.

مرد سالخورده: آنها تو را دیدند که از سالن غذاخوری عبور کردی؟

سایه: هیچ کس مرا در اطاق ناهارخوری نمی بیند مردم مرا در قبرستان جستجو می کنند و من هیچ وقت به آنجا نمی روم. زیرا دوست ندارم مرده ها را ببینم.

مرد سالخورده: باید پزشکان دیگر را خبر کنم.

سایه: پزشکان مرگ را . من آنها را می شناسم وقتی آنها می آیند من به سراغ بیماران می روم بیشتر اوقات آنها از بیماران خود بیمارترند. و از یکی از آن بیماری هایی که داوطلب علاج آن هستند می میرند. 

مرد سالخورده:لااقل چند روز می توانند مهلت بدهند

سایه: این مهلت ها هیچ فایده ای ندارد

مرد سالخورده:دیگر هیچ امیدی در دست نیست

سایه: تمام زندگی پر از امید است. 

مرد سالخورده:خیال می کنی که مرا فورا محاکمه کنند.

سایه: چه امروز و چه بیست هزار سال بعد . چه فرقی می کند

مرد سالخورده: من می خواهم گناهان بزرگ خود را نزد تو اعتراف کنم

سایه: من خودم همه ی آنها را می دانم، هیچ کدام قابل ملاحظه نیست،اینها بازی اطفال است.

مرد سالخورده: من از خدا می ترسم

سایه: او به قدری بزرگ است که به کسی بدی نمی کند.

مرد سالخورده:وقتی فکر می کنم که ناگاه در حضور او خواهم بود

سایه: تو او را نخواهی دید

مرد سالخورده: تو هم او را نمی بینی؟

سایه: خیر

مرد سالخورده: برای چه؟

سایه: برای اینکه ما در وجود او هستیم

مرد سالخورده: مرا تنها نگذار همه مرا رها خواهند کرد، من غیر از تو کسی را در دنیا ندارم، دستت را به من بده و از من دفاع کن.

سایه: در مقابل چه کسی از تو دفاع کنم؟

مرد سالخورده( در حالی که دست های او را گرفته بود می گفت:) در مقابل همه چیز، در مقابل خودت و همه کس... آه چقدر رنج می کشم.

سایه: من منتظر همین بودم

مرد: وقتی که این همه مردم زنده هستند برای چه من باید بمیرم

سایه: ساکت باش

مرد سالخورده: آه قلبم ایستاده است

سایه: تو در آنجا احتیاج به قلب نداری

مرد سالخورده: آه دارم می میرم

سایه: برای اینست که تولد شده ای

پیرمرد فریادی از وحشت کشید. از جای خود بلند شده و دو مرتبه برروی تخت افتاد سایه از جا حرکت کرده و شنل خود را به طرفی انداخت. ناگهان فرشته ای زیبا با بال و پر سفید که سرش در هاله ای از نور فرو رفته بود ظاهر شد و در حالیکه به تخت نزدیک می شد میگفت: بیا من مرگ تو بودم و حالا زندگی تو می شوم، من شخص تو هستم و تو را با خود می برم، ما با هم زندگی خواهیم کرد . بیا ما جاودانی هستیم.ناگهان تاریکی محض دومرتبه اطاق را فر گرفت و فرشته ی مرگ در حالیکه او را همراه می برد بال و پر خود را گشود و لحظه ی بعد از نظر ناپدید گردید.

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٧ - فرزانه

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی... آن وقت است که دیگر عشق نیست... صدقه است... 

wallpaper_(133).jpg
 برای خریدن عشق هر کس هر انچه داشت اورد دیوانه هیچ نداشت و گریست(گمان کردند چون هیچ ندارد میگرید)اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است و قیمت اشک عشق... 

wallpaper_(111).jpg

خوشبختی مثل یه پروانه است . وقتی دنبالش می‌دوی پرواز می‌کنه اما وقتی وایسی میاد رو سرت میشینه...  





با آنکه تو را گرم کند سرد مباش بر آنکه تو را شفا دهد درد مباشچیزی به جهان به زجوانمردی نیست رسوای زمانه باش و نامرد مباش...  

wallpaper_(118).jpg

آنکه می‌خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می‌باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند... 

wallpaper_(123).jpg

فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن هستن

wallpaper_(111).jpg

بدترین گناه این است که به کسی که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی... ویلیام شکسپیر                                                                                               زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن.سعی کن طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته برمی گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی......

wallpaper_(128).jpg

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود.... دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اصراف محبت است- دکتر علی شریعتی...                                                                                                                      یادت باشه خدا همیشه داره نگات می کنه ، پس بزار وقتی نگات می کنه پیش فرشته هاش به تو بباله نه این که فرشته ها باز ازش بپرسند چرا برات سجده کردند؟!...                              

  قانون مورفی

 آیا تا به حال دقت کرده اید هنگامی که به یک کنسرت موسیقی می روید، به یک سمینار مهم دعوت می شوید، یا ی برنامه ای که نوشته اید به مدیر خود هستید و ... اغلب اتفاق هایی ناخواسته که تا قبل Demo در حال ارائه ی آن در هیچ یک از آزمایش ها خود را نشان نداده اند،بروز می کنند و باعث اخلال برنامه می شوند. هر روز غذا میل می کنید و ذره ای روی لباستان نمی ریزد اما روزی که می خواهید به مهمانی بروید، مقداری سس غذا روی لباستان می ریزد. اغلب دوستان در این شرایط می گویند باز هم قانون مورفی اجرا شد. در حالت کلی می گوید:«اگر قرار باشد چیزی خراب شود،میشود» ریشه ی این قانون به سال 1949و یکی از پایگاه های هوایی در آمریکا برمی گردد. کاپیتان ادوارد در حال کار روی یکی (Noqphy’s Low)قانون مورفیاز پروژه های پایگاه هوایی بود که ناگهان مدیر پروژه متوجه می شود سیم های یکی از مبدل های الکترومکانیکی به صورت اشتباه نصب شده است. در این حالت مدیر پروژه با عصبانیت برسر مورفی داد میزند: این دیگر چه وضعی است!مورفی در جواب می گوید اگر قرار باشد این سیستم مشکل داشته باشد، حتما مشکل خواهد داشت. و درباره ی آن تکنسین می گوید: اگر فقط یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد ،او همان یک راه را پیدا خواهد کرد.پس از آن مدیر پروژه در یکی از صفحه های دفترچه ی کنترل پروژه ی خود قانونی به نام مورفی را با همین مضمون یادداشت می کند.چندی بعد یکی از پزشکان مدیر این پایگاه در حال انجام مصاحبه ی مطبوعاتی، علت پیشرفت پروژه ی خود را مدیون قانون مورفی اعلام می کند که براساس این قانون ، تمام شرایط نامحتمل برای شکست پروژه را در نظر گرفتم. با توجه به اینکه محصولات صنعت هوایی باید دارای ضریب اطمینان و امنیت کاری بالا باشد از آن به بعد در تولید و ساخت این محصولات تمامی شرایط غیر محتمل در نظر گرفته می شد و از آن به بعد قانون مورفی شهرت جهانی پیدا می کرد. به تدریج تفسیرهای زیادی راجع به این قانون توسط مدیران و مهندسان ارائه شده است که نمونه ای از آنها را می خوانید:جنبه های مختلف این قانون توسط یک بنیاد به نام بنیاد مورفی بررسی و پیشنهادهای مختلف در هر عرصه رده بندی می شود!کاربرد قانون مورفی در عرصه ی عمومی- هیچ کاری به آن سادگی که به نظر می آید نیست!- تمام کارها بیش از آن چیزی که شما فکر می کنید وقت می گیرند!- اگر احتمال اینکه چند پدیده با هم رخ دهند و باعث خرابی سیستم شوند کم باشد، هنگامی که شما نیاز دارید سیستم درست کار کند این پدیده ها با هم رخ خواهند داد!- هر راه حلی که برای حل مشکلات ارائه می شود، خود مشکلات جدیدی را به وجود می آورد!کاربرد قانون مورفی در عرصه ی تکنولوژی:- منطق عبارت است از یک روش سیستماتیک برای رسیدن به یک نتیجه ی غلط- تمامی اکتشافات و اختراعات بزرگ دنیا بر اثر اشتباه به وجود آمده اند!- مهمترین ایمیلی را که می خواهی بگیری گم می شود!- اگر یک برنامه ی کامپیوتری به درد نخورد باید آن را مستند کرد!- اگر یک برنامه ی کامپیوتری مفید باشد باید ان را عوض کرد!- در اجرای پروژه مهم نیست چقدر منابع در اختیار دارید، به هر حال کم است!- در صورتی که شانس درست انجام دادن کار50 50 باشد احتمال غلط انجام دادن آن 90 است!- وسایل نقلیه اعم از اتوبوس،قطار و هواپیما همیشه دیرتر از موعد حرکت خواهند کرد مگر آنکه شما دیر برسید در این صورت سر وقت رفته اند!- اگر به نظر می رسد همه ی کارها خوب پیش می روند حتما چیزی را از قلم انداخته اید.- احتمال بد پیش رفتن کارها ارتباط مستقیم با اهمیت آنها دارد.- اشیاء قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیر قابل دسترس مثل کانال آب می افتند.قوانین احتمالی مورفی- 80% امتحانات پایان ترم بر اساس همان ساعت کلاسی است که در آن غایب بوده اید- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور کنید مهمترینشان ناخواناترینشان است.آیا شما این قانون را قبول دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٦ - فرزانه

نویسنده : فرزانه ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+  

نشانه های عشق ماندگار



من در لحظه دوستت دارم

هرگز بنظر نمیرسـد کـه خبرهای بدی در رابطه های تازه و نو وجود داشته باشد. زوجین

در مورد هر چیزی با یکدیگر موافقند، از نوع غذایی که در رستوران سفارش می دهـنــد گرفته تا مقدار کره ای که در سینما روی ذرت بو داده خود میریزند. متاسفانه، در نهـایـت لبخندهای ساده حاکی از رضایت و موافقت و نیز ابراز علاقه های پـر شـور و نشاط پایان می یابند.

زمانی فرا میرسد که جمله دو کــلمه ای معروف گفته شده و احساسات سرد و بی روح موجود در آن آشکار می گردد. هرچند گـفتن "دوستت دارم،" لـزوما جهتی صـحیح برای حـرکت کـردن نـــیست. این عبارت کوچک باید برای زمان مناسبش کنار گذاشته شـده و نباید همانند نقل و نبات در عروسی مرتب بالا انداخته شود.

گفـتن این کـه صادقانه به شریک زندگی خود علاقمندید، ارزشش بسیـار والاتـر از ادعای دروغین دوسـت داشتــن او می باشد. دروغگویی همچنین ممکن است یک رابطه خوب بالقوه را به خطر بیندازد.

این قانون در مورد زن و مرد هر دو صادق است ، از آنـجـایی که زوجین گاهی اوقات مایل میگردند احساسات خود را طریق نشان دادن علایق خـود بــه دیـگری بــزرگ جلوه دهند. این به آن معنا نیست که برخی از زوج ها هـرگـز هـمـدیـگر را دوست نخواهند داشت، بلکه منظور این است که نباید گرفتار لحظات لذت بــخش کاذب و زودگذر شد و آنچه که واقیعت درونی نیست را بروز داد.



واقعیات را به او نشان دهید

از قدیم گفته اند "دو صـد گفته چو نیم کردار نیست،" این جمله در مورد روابط خانوادگی نـیـز صادق است. ما عادت میکنیم جمله ای قدیمی و تکراری را بارها و بارها بشنـویـم، اما برای اینکه آن کلمات مؤثر واقع شوند، باید عمل خـود را نـیـز به آنها اضافه کنیم.

پس دفعه بعدی که به همسرتان میگویید که برای شما ارزشمند اسـت، فــراموش نـکنید که چگونگی احساس خود را در عمل به او نشان دهید.

برای این کار لازم نیست برایش گوشواره الماس بخرید. چرا کمی نوازشش نکرده و او را جایی که همیشه دوست داشته برود، نبرید؟

گفتن به یک زن کـه او دنـیـای شـمـا است خیلی آسان اســت، اما آیا ثابت نمودنش هم به این آسانی است؟

چه تعدادی از شما در این لحظه از رابـطه تان به همسر خود می گویید که برای او هر کاری انجام میدهید و در فـرصـت بـعـدی خــلاف جـهـت حرک کرده و جمعه شب به جای این کـه وقــت خود را با همسرتان سپری کنید با دوستان خود به گردش و تفریح میروید؟

یک راه دیگر برای فهمیـدن ایـنکه هــمسر شما آیا واقعا همان کسی است که میخواهید باقی عمر خود را با او سپری کنید ایـن است که مطمئن شوید دارای دیدگاهی یکسان درباره آینده میباشید.

آیا هر دوی شما خودتان را چندین سال دورتر در حـال مشـارکـت برای بدست آوردن خانه ای برای زندگی و ارتقای خانواده ای صمیمی تصور میکنید؟ اگر به همگی سؤالات فوق به یک نحو پاسخ می دهید، به رابطه خود امیدوار باشید.

(from:www.yalchin.com)

  

 
 
ساعت ۱۱:۵٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۶  
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران ... رفتم از کوی تو اما عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه با ما کردی ... تو بمان با دگران وای به حال دگران
شهریار


  

 
شهریار و دهقان
ساعت ۱۱:۴٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۶  
شهریار و دهقان

شهریار
بدوش دل ز غم عشق بارها دارم
هنوز با دل سرسخت کارها دارم
در انتظار توام دیده شد سپید و هنوز
زتیره بختی خویش انتظارها دارم
بر غم گریه که چون دل در اختیارم نیست
به سر سپردن خود اختیارها دارم
خزان مکن گل عشق و امید من که هنوز
جوانم و هوس نوبهارها دارم
شب فراق تو با شاهدان شعر و خیال
بر غم وصل تو بوس و کنارها دارم
چه وصل بود که بگذشت چون شب مستی
چه خواب خوش که هنوزش خمارها دارم
بسان لاله که از خاک گلرخان روید
به دل ز داغ غمت یادگارها دارم
نسیم صبح زند چون به تار زلف تو چنگ
هوای ناله جانسوز تارها دارم
شکایت شب هجران به شمع خواهم گفت
که شب نشینی شب زنده دارها دارم
قرار خاطر من زلف بیقرار تو برد
بیا که با سر زلفت قرارها دارم
بهار عشق و جوانی من خزان شد
و من هنوز عشق رخ گلعذارها دارم
بخویش نام دهم شهریار و چون دهقان
سیه تر از شب غم روزگارها دارم


  

 
وقتی که دیگر نبود...........
ساعت ۱۱:۴۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۶  
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار امدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد
من اغاز شدم.
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است،
مثل تنها مردن!

دکتر علی شریعتی


دفتر های سبز/47

  

 
 
ساعت ۱۱:٢۵ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۶  
the best and most beautiful things on the world can not bee seen or even touched, they most be felt with the heart.

  

 
 
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
امروز سرآغازها واژه ها امیدها و آرزوهای آینده مان را تقسیم می کنیم که بنای آنها دیروز و امروز نهاده شده است.

  

 
 
ساعت ۱٢:۱۶ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
این وبلاگ متعلق به فرزانه می باشد

  

 
 
ساعت ۱٠:۵۵ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
هیچ کس نباید شب به بستر برود قبل از اینکه از خود بپرسد امروز چه کرده ام تا لیاقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم

  

 
 
ساعت ۱٠:۵۴ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
زندگی مثل بازی حکمه ؛ مهم نیست که دست خوبی داشه باشی. مهم اینه که یار خوبی داشته باشی. این طوری شاید بتونی بازی باخته رو ببری.

  

 
 
ساعت ۱٠:۵۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهایی من می گذرد
به هوای هوسی هم که شده سرکی میکشدو میگذرد

  

 

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

آیا می دانید که...

آیا میدانید که در برج ایفل 2 میلیون و نیم پیچ بکار رفته است ؟
آیا میدانید که همه نوزادان میگو نر متولد میشوند و بعد از چند هفته بخشی از آنها به ماده تبدیل میشوند ؟
آیا میدانید که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر 5 سانتی متر عبور کند ؟
آیا میدانید که طول رگهای بدن انسان 560هزار کیلومتر است ؟
آیا میدانید که یک قطره آب دارای 100 میلیارد اتم است ؟
آیا میدانید که تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار میمیرند ؟
آیا میدانید که فیل بالغ در روز بطور متوسط 220 کیلوگرم غذا و 20 لیتر آب مصرف میکند ؟
آیا میدانید که تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد ، انسان است ؟
آیا میدانید که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد ، فرزندان پسر او کوررنگ میشوند ؟
آیا میدانید که کوههای آلپ هر سال حدود 1 سانتی متر بلند میشوند ؟
آیا میدانید که چشم سالم انسان میتواند 10 میلیون رنگ مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمییز دهد ؟
آیا میدانید که خورشید روزانه معادل 126 هزار میلیارد اسب بخار انرژی به زمین میفرستد ؟
آیا میدانید که حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص 10 هزار بوی متفاوت است ؟
آیا میدانید که وزن یک کوه یخی 20 میلیون تن است ؟

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

روان‌شناسی رنگ‌های مختلف
روان‌شناسی رنگ‌های مختلف [ March 01, 2008 ]

1- روان‌شناسی رنگ سیاه
سیاه تمام نورها در طیف رنگ‌ها را جذب می‌کند.
سیاه معمولاً به عنوان نماد ترس یا شیطان مورد استفاده قرار می‌گیرد امّا به عنوان نشانگر قدرت نیز شناخته می‌شود. از رنگ سیاه برای نشان دادن شخصیت‌های خطرناک مثل دراکولا و یا جادوگران استفاده می‌شود.
رنگ سیاه در بسیاری از فرهنگ‌ها برای مراسم سوگواری مورد استفاده قرار می‌گیرد. این رنگ همچنین نشانگر غمگینی، جذابیت جنسی و رسمی بودن است.
در مصر قدیم، رنگ سیاه نشانگر زندگی و تولّد دوباره بود.
رنگ سیاه معمولاً به دلیل لاغر نشان دادن در نمایش‌های مد مورد استفاده قرار می‌گیرد.

2- روان‌شناسی رنگ سفید
رنگ سفید، نماد معصومیت و پاکی است.
رنگ سفید می‌تواند در انسان احساس فضای بیشتر به وجود آورد.
رنگ سفید معمولاً نشانگر سرما، پاکیزگی و آرامش است. اتاقی که کاملاً به رنگ سفید نقاشی شده باشد ممکن است جادار و بزرگ به نظر آید امَا خالی و سرد است. بیمارستان‌ها و کادر پزشکی از رنگ سفید برای ایجاد حس پاکیزگی استفاده می‌کنند.

3- روان‌شناسی رنگ قرمز
رنگ قرمز، رنگ گرمی است که برانگیزاننده هیجانات قوی است.
رنگ قرمز، نشانگر عشق، حرارت و صمیمیت است.
رنگ قرمز، به وجود آورنده احساس شور و هیجان است.
رنگ قرمز، تحریک کننده احساس خشم و عصبانیت است.

4- روان‌شناسی رنگ آبی
آبی، رنگ مورد علاقه بسیاری از مردم و محبوبترین رنگ در بین مردان است.
رنگ آبی، احساس آرامش را به ذهن می‌آورد و معمولاً نشانگر صلح، امنیت و نظم است.
رنگ آبی، می‌تواند احساس غم، درون‌گرایی یا گوشه‌گیری را در بعضی افراد به وجود آورد.
رنگ آبی معمولاً برای دکور دفاتر مورد استفاده قرار می‌گیرد زیرا تحقیقات نشان داده است که افراد در اتاق‌های آبی کارآیی بیشتری دارند.
رنگ آبی با وجودی که از محبوبترین رنگ‌هاست امّا یکی از رنگ‌هایی است که کمترین اشتها را بر می‌انگیزد. در برخی از برنامه‌های کاهش وزن توصیه می‌شود که غذای خود را در بشقاب‌های آبی بکشید. رنگ آبی به ندرت به صورت طبیعی درخوراکی‌ها وجود دارد. همچنین رنگ آبی غذا معمولاً به عنوان نشانه فاسد بودن و یا سمّی بودن آن در نظر گرفته می‌شود.
رنگ آبی می‌تواند باعث کاهش ضربان قلب و حرارت بدن گردد.

5- روان‌شناسی رنگ سبز
رنگ سبز، رنگ سردی است که نماد طبیعت است.
رنگ سبز، نشانگر آرامش، خوشبختی، سلامتی و حسادت است.
پژوهشگران دریافته‌اند که رنگ سبز می‌تواند باعث افزایش قابلیت خواندن گردد. برخی از دانش‌آموزان و دانشجویان با قراردادن یک برگه شفاف سبز رنگ بر روی صفحه کتاب، می‌توانند مطالب را با سرعت بیشتری از حدّ معمول بخوانند و درک کنند.
رنگ سبز، از دیر باز نماد باروری بوده و در قرن پانزدهم برای لباس عروسی به کار می‌رفته است.
از رنگ سبز در دکوراسیون به دلیل اثر آرام بخشی آن استفاده می‌شود.
رنگ سبز باعث کاهش استرس می‌شود. کسانی که در فضای کاری سبز رنگ کار می‌کنند، کمتر دچار دردهای دستگاه گوارش می‌شوند.

6- روان‌شناسی رنگ زرد
رنگ زرد، رنگی گرم وشاد است.
رنگ زرد به دلیل مقدار زیاد نوری که منعکس می‌کند، بیشتر از بقیه رنگ‌ها چشم را خسته می‌کند. استفاده از رنگ زرد برای پس زمینه کاغذ یا نمایشگر کامپیوتر می‌تواند باعث چشم درد یا در حالت‌های خاص از دست دادن بینایی گردد.
رنگ زرد می‌تواند احساس رنجیدگی و خشم را به وجود آورد. با وجودی که رنگ زرد به عنوان یک رنگ شاد شناخته می‌شود اما بیشتر مردم در اتاق‌های زرد رنگ، هیجانشان را از دست می‌دهند و بچه ها نیز در اتاق‌های زرد رنگ بیشتر گریه می‌کنند.
رنگ زرد باعث افزایش سوخت و ساز بدن انسان می‌گردد.
چون رنگ زرد، از بقیه رنگ‌ها زودتر دیده می‌شود، بیشتر از بقیه برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

7- روان‌شناسی رنگ ارغوانی
رنگ ارغوانی نماد وفاداری و ثروت است.
رنگ ارغوانی نشانگر عقل و معنویت است.
رنگ ارغوانی خیلی کم در طبیعت وجود دارد و به همین دلیل ممکن است به عنوان نشانه مصنوعی یا غیر عادی بودن در نظر گرفته شود.

8- روان‌شناسی رنگ قهوه‌ای
رنگ قهوه‌ای، رنگی طبیعی است که برانگیزاننده حس قدرت و اطمینان‌پذیری است.
رنگ قهوه‌ای همچنین می‌تواند حس غم و انزوا را به وجود آورد.
رنگ قهوه‌ای، حس گرما ، محبت، آسایش و امنیت را به ذهن می‌آورد.
رنگ قهوه‌ای معمولاً بیانگر طبیعی بودن، زمینی بودن و متفاوت بودن است اما گاهی می‌تواند نشانگر پیچییدگی نیز باشد.

9- روان‌شناسی رنگ نارنجی
رنگ نارنجی، ترکیب زرد و قرمز است و به عنوان یک رنگ انرژی‌زا در نظر گرفته می‌شود.
رنگ نارنجی، احساس هیجان، گرما و شور و شوق را به ذهن می‌آورد.
رنگ نارنجی، معمولاً برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

10- روان‌شناسی رنگ صورتی
رنگ صورتی، در واقع همان رنگ قرمز کم رنگ است و معمولاً نشانگر عشق است.
رنگ صورتی اثر آرام‌بخشی دارد. در ورزشگاه‌ها معمولاً رختکن تیم حریف را به رنگ صورتی نقاشی می‌کنند تا بازیکنان آن‌ها کم انرژی و منفعل شوند.
با وجودی که اثر آرام بخشی رنگ صورتی مشخص شده است ولی پژوهشگران دریافته‌اند که این اثر تنها در خلال مواجهه اولیه به وجود می‌آید. مثلاً هنگامی که از این رنگ در زندان‌ها استفاده شد، زندانیان پس از عادت کردن به آن، حتی نا آرامتر از قبل شدند.

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

شناخت از روی حرکات صورت
 [ March 01, 2008 ]

سطح چشمها: در یک گروه، معمولا فردی که سطح دید چشمانش از سایرین بالاتر است رهبر محسوب میگردد. هنگامی که شما ایستاده باشید و دیگران نشسته قطعا شما را در موضع قدرت قرار میدهد.

مالش چشم: زمانی که فردی چشمش را با انگشت اشاره مالش می دهد نشانگر فریب و نیرنگ می باشد. از آنجایی که فرد میخواهد تماس دیداری را قطع کند بهانه ای بدست می آورد که به این طرف و آن طرف نگاه کند. این حرکت غیر ارادی یک افشاگر حسابی است که فرد دارد دروغ می گوید.

چشم برگرداندن: این معمولا یک علامت مسلم از نیرنگ، گناه و دروغگویی است.

چشمان بسته: هرگاه چشمان یک فرد برای لحظه ای طولانی تر از چشم بر هم زدن متعارف بسته و ابروها نیز برخاسته شود پیام چنین است: "به حرف زدن خود خاتمه بده."

حرکت چشم به سمت بالا: این نشانه غضب و عصبانیت است.

نگاه مختصر به اطراف: این ژستی خجالت گونه و عشوه گرانه است. فرد جسورانه خیره میشود در حالیکه سرش را پایین انداخته و به سمت مخالف کج میکند. اشاره بر کمرویی بی باکانه دارد.

نگاه ممتد: این بی تردید یک نشانه تمایل به آشنایی بیشتر است. شخصی که تماس چشمی برقرار می کند، چشم برگردانده، سپس مجددا به چشمان شما نگاه می کند

نگاه خیره شدید: این نشانه خلق تهاجمی، سلطه جویانه و تهدید آمیز است.

چشمک: چشمک یک علامت غرض آلود است. نشانگر آن است که رمز و رازی میان فردی که چشمک میزند و فردی که به او چشمک زده می شود برقرار است.
بالا انداختن همزمان دو ابرو: در میان یک اتاق شلوغ، مفهوم آن کاملا واضح و روشن است: مایلم با شما ملاقات کنم.

بالا انداختن یک ابرو: زمانی که یک ابرو بالا انداخته میشود در حالی که ابرو دیگر پایین باقی میماند مفهومش این است: حرف شما را باور نمیکنم.

ابروهای گره خورده: زمانی که هر دو ابرو به سمت همدیگر کشیده میشود باعث پدید آمدن شیار بین آن دو می شود که دلالت بر اضطراب، درد، ترس و یا آمیزه ای از این هیجانات دارد.

پوشاندن صورت: زمانی که دست بر روی صورت می آید مفهومش چنین است: شوکه شده ام. این ژست بین فرد و موقعیت مزاحم و متجاوز فاصله می اندازد

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

این قلم معنای بودن می دهد
بوی جوهر بوی گوهر می دهد
قصه ی من غصه ی عشق من است
درد من بودن و از تو خواندن است
 
این دوبیتی رو خودم گفتم البته از مصراع آخرش خوشم نمی یاد اگه به جای مصراع آخر پیشنهاد دیگه ای دارید لطفا برام بفرستید

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

زن روان پریش، فرزند خردسالش را در حمام خفه کرد و بعد دست به خودکشی زد.


زن روان پریش، فرزند خردسالش را در حمام خفه کرد و بعد دست به خودکشی زد.
افسر نگهبان کلانتری 128 تهران نو، ماجرای هولناکی را با دادسرای ناحیه 27 تهران در میان گذاشت:«دختر بچه ای در حمام، قربانی و مادرش پس از خودکشی به یک بیمارستان برده شده است.»
بازپرس کشیک و افسران دایره 10 اداره آگاهی مرکز، بلافاصله رسیدگی به جنایت را در دستور کار خود قرار دادند و به قربانگاه رفتند.
در آن میان، جنازه «مهشاد- ف» چهار ساله که خفه شده بود با دستور قضایی به پزشکی قانونی برده و مشخص شد مادرش بیماری مزمن روحی - روانی دارد.
به دنبال افشای این مساله، مادر «مهشاد» کوچولو که با تلاش پزشکان زنده مانده است جنایت را گردن گرفت.

*پایان 3 سال زندگی پنهانی فرزندکش
همچنین مردی که سه سال پیش، پسرش را کشت و گریخت سرانجام با تلاش پلیس تهران بازداشت شد.
رسیدگی به این پرونده از 12 اسفند 1383 به دنبال تیراندازی در حوزه استحفاظی کلانتری 159 بی سیم، آغاز شد.
شواهد نشان می داد «مصطفی – ن » 25 ساله با شلیک گلوله پدرش «حسین» از پا درآمد و جانی پیش از رسیدن پلیس، فرار کرد.
تجسس ها برای دستگیری مجرم ادامه داشت اما سه سال با زندگی پنهانی، از تیررس قانون در امان ماند تا اینکه دیروز در بلوار «آهنگ» ردیابی شد.گزارش ایسکانیوز می افزاید، حسین در بازجویی ها بدون هیچ مقاومتی لب به اعتراف گشود و گفت:«مصطفی» معتاد و خیلی شرور بود.
وی افزود:مادر «مصطفی» را طلاق داده و زن دیگری گرفته بودم. پسرم اما با اینکه در خانه مجردی زندگی می کرد جانم را به لبم رسانده بود و نمی گذاشت آب خوش از گلویم پایین برود.
جانی، اضافه کرد:در آخرین دعوایمان، مصطفی به رویم «هفت تیر» کشید و من فقط برای دفاع از خودم، اسلحه را از دستش گرفتم و شلیک کردم.بعد به شهرستان «خمین» رفتم و اسلحه را به چاه انداختم. حالا هم اصلا از کشتن پسر ناخلفم ناراحت نیستم؛ چون آبرویم را ریخته بود و باید می مرد.
«فرزند کش» به دنبال اعتراف هایش روانه بازداشتگاه شد تا پس از تکمیل تحقیق ها محاکمه شود.

*بازداشت زن و شوهر آدمکش
همچنین رییس مرکز اطلاع رسانی پلیس تهران بزرگ از بازداشت زن و شوهر آدمکش خبر داد.
«احمد درخشنده» گفت:«مهدی – ق» به جرم کشتن زن آشنایی به نام «ربابه – ص» بازداشت شد.
وی افزود:تجسس های افسران اداره آگاهی مرکز نشان می داد زن 23 ساله «مهدی» به نام «فاطمه – الف» در جنایت با او همدست بود.
دیروز «فاطمه» پس از دستگیری مدعی شد «ربابه» می خواست او را منحرف کند و به خانه فساد بکشاند.بنابر این، مساله را با شوهرش در میان گذاشت و با هم «ربابه» را خفه کردند و پول، طلا و ... را دزدیدند.«درخشنده »تصریح کرد: ررسی های جامع تر

 

پيام هاي ديگران ( 1)        link        ۱۳۸٧/۱/۱٩ - فرزانه

مرد سالخورده ای که نمی خواست بمیرد

مرد سالخورده ای که در حالت نزع در بستر خوابیده بود ، در بالای سر او سایه ای که خود را در شنل سیاهی پوشانیده بود ایستاده بود.مرد سالخورده می گفت.آقای دکتر دیگر بیش از این تحمل رنج ندارم سایه: موضوع مهمی نیست تا چند لحظه ی دیگر خواهد مرد.

مرد سالخورده :شما مرا معالجه خواهید کرد؟سایه: بله در مردن به شما کمک می کنم                

 مرد سالخورده: اما من میل ندارم بمیرم

سایه: من به تو کمک می کنم و خواهی دید که چیز مهمی نیست.

مرد سالخورده :شما قاتل هستید.من میخواهم زن و بچه ام را صدا کنم.سایه :آنها نخواهند آمد برای اینکه می دانند من اینجا هستم.مرد سالخورده: شما حق اینکار را ندارید. قاتل...قاتل...مرا کمک کنید.

سایه: اینطور فریاد نکنید.می بینید که جدی نیست.

مرد سالخورده:پس شما پزشک هستید؟

سایه:من معالج تمام دردها هستم و با شما دوست هستم.

مرد سالخورده : من هیچ دوست و آشنا ندارم همه ی آنها مرده اند.سایه :اما من زنده هستم

مرد سالخورده : اما شما کیستید؟

سایه: حدس نمی زنی؟

مرد سالخورده: خیر

سایه :3سال است که به تو خبر دادم

مرد سالخورده: من هرگز شما را ندیده ام

سایه: خیر.اما من با تو حرف می زدم

مرد سالخورده :من هرگز صدای شما را نشنیده ام.

سایه: تو نمی خواستی صدای مرا بشنوی، اما هرچه در وجود تو بود می دانست که من چه می گویم.

مرد سالخورده : من سخنان شما را درک نمی کنم، از من چه می خواهید؟ از اینجا بروید

سایه : نترس من حالا به تو موضوع را می گویم

مرد سالخورده:چه چیزرا؟

سایه: اسرار خودم را

مرد سالخورده :راز نزدیک را

سایه :تو حالا مرگ را خواهی شناخت

مرد سالخورده: اما من میل ندارم مرگ را بشناسم

سایه: تو داری مرگ را می بینی .من، خودم هستم

مرد سالخورده :چه گفتی؟

سایه: من مرگ تو هستم

مرد سالخورده : اما تو مثل مرگ نیستی

سایه: برای اینستکه زنده باشم

مرد سالخورده : من باور نمی کنم از اینجا بروید.

سایه : توبا من خواهی آمد

مرد سالخورده: در حالی که به میله های تخت خواب چسبیده بود گفت: هرگز ...هرگز

سایه: با من بیا

مرد سالخورده: کجا بیایم

سایه: در دنیای دیگر که دنیای ماست

مرد سالخورده : من نمی خواهم من می ترسم

سایه: از چه می ترسی؟مرد سالخورده : من گناهان زیادی مرتکب شده ام

سایه : وقتی که آدم می میرد دیگر موضوع گناه از بین می رود

مرد سالخورده : خدا چه خواهد گفت

سایه : آنچه تو میگویی

مرد سالخورده: او مرا محاکمه خواهد کرد

سایه: تو باید خودت را محاکمه کنی تو از خودت نمی ترسی؟

مرد سالخورده : نه من از همه چیز می ترسم.

سایه: خیر. تو بخودت نمی توانی کمترین صدمه را بزنی 

مرد سالخورده : در آنجا چه کسی را خواهم دید.

سایه :هیچ کس را

مرد سالخورده:هیچ کس را از آنجا نخواهم دید

سایه: خیر هیچ کس ما را نخواهد دید

مرد سالخورده : تو مرا آنجا تنها نخواهی گذاشت

سایه: من همیشه با تو خواهم بود

مرد سالخورده : پس در آنجا چه خواهم شد. مرا به چه اسمی خواهند خواند؟

سایه: هر چه که هستی. یک موجود ابدی

مرد سالخورده : همین

سایه: این مربوط به خودت هست آنها همه مثل تو ابدی هستند

مرد سالخورده : آیا آنجا کسی به من حق نمی دهد؟

سایه: وقتی که زندگی تمام شد دیگر همیشه حق با شماست.

مرد سالخورده : بله حق با توست. من این چیزها را نمی دانستم

سایه: تو هم مثل زنده ها چیزی نمی دانستی.

مرد سالخورده : تو جدی حرف می زنی؟

سایه: هیچ چیز مثل مرگ یک مسئله ی جدی نیست.

مرد سالخورده : گوش کن. من میل دارم با تو بیایم و کار دیگر هم ندارم اما چیزهایی که در اینجا خواهم گذاشت چه می شود؟

سایه: همه ی آنها به جای خود خواهند ماند

مرد سالخورده : نمی توانم چیزی را با خود ببرم

سایه : چیزی از این ساده تر نیست . برای اینکه آنجا به چیزای احتیاج نداری

مرد سالخورده: پول چطور؟

سایه: در آنجا این چیزها مورد استفاده نیست

مرد سالخورده : پس مرا در انجا محاکمه نخواهند کرد؟

سایه : به تو گفتم که تو خودت را محاکمه خواهی کرد

مرد سالخورده : در آنجا آخرین محاکمه وجود ندارد

سایه: فایده اش چیست، همه چیز آنجا از یاد می رود، هیچ چیز مانند گناه در آنجا فراموش نمی شودمگر تو کارهای بد مرتکب شده ای.

مرد سالخورده : گمان نمی کنم

سایه: بله خطاهای کوچک مانند تمام مردم در ابدیت به این چیزها نگاه نمی کنند.

مرد سالخورده: اگر جنایت بزرگی مرتکب شده باشم چه میشود

سایه: خیر، تو مرتکب این کارها نشده ای

مرد سالخورده : آیا کسی می داند. بالاخره اگر مرتکب شده باشم

سایه: تو خودت را محاکمه خواهی کرد.

مرد سالخورده: به چه چیز؟سایه: اگر حالا به تو بگویم نخواهی فهمید

مرد سالخورده : وقتی تو به سراغ دیگران بروی چه می کنی؟

سایه: من به سراغ دیگران نمی روم من همیشه در نزد تو می مانمف من مرگ تو هستم

مرد سالخورده: پس خیال من راحت شد.

سایه: تو از خوابیدن می ترسی؟

مرد سالخورده : خیر برای اینکه می دانم بیدار خواهم شد.

سایه : وقتی که بیدار نشوی همیشه در خواب خواهی ماند.آیا وقتی در خواب هستی احساس ناراحتی می کنی؟

مرد سالخورده: نمی دانم. اما در آنجا کجا خواهم بود

سایه: تو در آنجا همه جا هستی. از آن گذشته من هم همراه تو هستم

مرد سالخورده : چطور در همه جا هستم

سایه: هرجا که باشی برای اینکه من با تو هستم و تو هم جزء من خواهی بود

مرد سالخورده : نمیفهمم که چه می گویی

سایه: وقتی آنجا آمدی خواهی فهمید.

مرد سالخورده: برای چه چیزهایی را می گویی که من نمی فهمم. آیا خوت اینها را می فهمی

سایه : اگر ندانم نخواهم گفت

مرد سالخورده: تو چه کار می کنی که می فهمی

سایه : زیرا من میدانم تو چه خواهی شد مثل اینکه من همانم که از اول بوده ام

مرد سالخورده : حالا نمی توانم همه چیز را بدانم؟

سایه: تا وقتی در این جسد هستی خیر

مرد سالخورده : اما من می خواهم در این جسد باقی بمانم

سایه: موضوع این نیست. زیرا وقت آن رسیده که از جسد خارج شدی

مرد سالخورده : پس باید این جسد را در اینجا بگذارم

سایه:البته، در آنجا این جسد به کار تو نمی اید

مرد سالخورده : نمی شود کمی دیگر صبر کرد؟

سایه: فایده اش چیست. امروز یا فردا همه اش یکی است

مرد سالخورده : تو نمی دانی اینجا چه خبر است انسان به بدن خود علاقه مند است. تو مثل من جسد نداری

سایه: خیر من غیر از بال و پر چیز دیگری ندارم.

مرد سالخورده : در میزنند

سایه: بله می شنوم

مرد سالخورده : این سگ من سن برنارداست که به سراغ من آمده، او هنوز مرا فراموش نکرده در را به روی او باز کن.

سایه: اگر من در را باز کنم او نمی تواند داخل اتاق شود.

مرد سالخورده: اما در بسته نبود اگر او پوزه اش را به در بگذارد باز می شود( در اینوقت سگ باوفا در را باز کرد و داخل شد چند قدم جلو رفت و ناگهان سایه را دید و به عقب برگشت و سر خود را به زیر افکند و از اتاق خارج شد)

مرد سالخورده: او ترسید

سایه: بله او سردش بود

مرد سالخورده: آیا سگ ها هم می میرند

سایه: هیچ چیز نمی میرد.

مرد سالخورده : کجا میروند؟

 سایه: جایی که ما خواهیم رفت

مرد سالخورده : تو از چه راهی آمده ای؟

سایه: از سالن ناهارخوری

مرد سالخورده : تو دیگران را هم دیدی؟

سایه: کدام دیگران ؟رسی؟ود گفت: هرگز ...هرگز می گویم. در شنل سیاهی پوشانیده بود ایستاده بود.

مرد  سالخورده : زنده ها

سایه: بله آنها را دیدم.

مرد سالخورده :چه می کردند آیا مضطرب بودند

سایه: خیر

مرد سالخورده :آیامحزون بودند؟

سایه :من متوجه نشدم.

 مرد سالخورده: آنها هنوز موضوع را نمی دانند

سایه: آنها پشت میز غذاخوری مشغول خوردن بودند.

مرد سالخورده: من آشپز بسیار خوبی دارم

سایه: بله می دانم. من در موقع صرف غذا همیشه با تو بودم.

مرد سالخورده: : پس تو همیشه با من بودی

سایه : وقتی از سالن غذاخوری می آمدنم، دخترت را دیدم

مرد سالخورده: تعجبی ندارد.

سایه:من مرگ او را هم دیدم

مرد سالخورده: او هنوز نمرده است

سایه: اما مرگ او آنجا بود. من با او حرف میزدم

مرد سالخورده: با دخترم حرف میزدی

سایه: نه با مرگ او او به من گفت که مدت زیادی زنده نخواهد ماند

مرد سالخورده: تا چه وقت زنده می ماند؟

سایه: سه ماه و شش روز

مرد سالخورده: دخترم که بیمار نیست

سایه: چرا او زیر دنده اش سرطان دارد

مرد سالخورده: اما او خودش نمی داند

سایه: او خیال می کند که غده ی کوچکی است.

مرد سالخورده : پزشک او هم نمی داند؟

سایه: او فقط دارو می دهد.

مرد سالخورده: پس باید دخترم را خبر کنم.

سایه: او نخواهد فهمید.

مرد سالخورده: آنها هنوز خبر ندارند؟

سایه: آنها خواهند دانست

مرد سالخورده: تا چه وقت معالجه طول می کشد.

سایه: تا سه ماه

مرد سالخورده: برای چه؟

سایه: زیرا این مدت نوشته شده است.

مرد سالخورده: اما او مدتی نیست که متولد شده است

سایه: بله، وقتی زمان خواست متولد شده است.

مرد سالخورده: من بیمار هستم در صورتی که دارم می میرم. پس تو از من چه می خواهی؟

سایه:بیماری باعث مردن تو نیست .زمان تو را می کشد.

مرد سالخورده: بله بعضی ها پیر می شوند و دسته ی دیگر جوان می میرند.این از عدالت نیست.

سایه: تو فراموش کردی که 80سال داری.

مرد سال خورده: کاملا خیر

سایه : در این موارد عدالت در میان نیست.

مرد سالخورده: آنها تو را دیدند که از سالن غذاخوری عبور کردی؟

سایه: هیچ کس مرا در اطاق ناهارخوری نمی بیند مردم مرا در قبرستان جستجو می کنند و من هیچ وقت به آنجا نمی روم. زیرا دوست ندارم مرده ها را ببینم.

مرد سالخورده: باید پزشکان دیگر را خبر کنم.

سایه: پزشکان مرگ را . من آنها را می شناسم وقتی آنها می آیند من به سراغ بیماران می روم بیشتر اوقات آنها از بیماران خود بیمارترند. و از یکی از آن بیماری هایی که داوطلب علاج آن هستند می میرند. 

مرد سالخورده:لااقل چند روز می توانند مهلت بدهند

سایه: این مهلت ها هیچ فایده ای ندارد

مرد سالخورده:دیگر هیچ امیدی در دست نیست

سایه: تمام زندگی پر از امید است. 

مرد سالخورده:خیال می کنی که مرا فورا محاکمه کنند.

سایه: چه امروز و چه بیست هزار سال بعد . چه فرقی می کند

مرد سالخورده: من می خواهم گناهان بزرگ خود را نزد تو اعتراف کنم

سایه: من خودم همه ی آنها را می دانم، هیچ کدام قابل ملاحظه نیست،اینها بازی اطفال است.

مرد سالخورده: من از خدا می ترسم

سایه: او به قدری بزرگ است که به کسی بدی نمی کند.

مرد سالخورده:وقتی فکر می کنم که ناگاه در حضور او خواهم بود

سایه: تو او را نخواهی دید

مرد سالخورده: تو هم او را نمی بینی؟

سایه: خیر

مرد سالخورده: برای چه؟

سایه: برای اینکه ما در وجود او هستیم

مرد سالخورده: مرا تنها نگذار همه مرا رها خواهند کرد، من غیر از تو کسی را در دنیا ندارم، دستت را به من بده و از من دفاع کن.

سایه: در مقابل چه کسی از تو دفاع کنم؟

مرد سالخورده( در حالی که دست های او را گرفته بود می گفت:) در مقابل همه چیز، در مقابل خودت و همه کس... آه چقدر رنج می کشم.

سایه: من منتظر همین بودم

مرد: وقتی که این همه مردم زنده هستند برای چه من باید بمیرم

سایه: ساکت باش

مرد سالخورده: آه قلبم ایستاده است

سایه: تو در آنجا احتیاج به قلب نداری

مرد سالخورده: آه دارم می میرم

سایه: برای اینست که تولد شده ای

پیرمرد فریادی از وحشت کشید. از جای خود بلند شده و دو مرتبه برروی تخت افتاد سایه از جا حرکت کرده و شنل خود را به طرفی انداخت. ناگهان فرشته ای زیبا با بال و پر سفید که سرش در هاله ای از نور فرو رفته بود ظاهر شد و در حالیکه به تخت نزدیک می شد میگفت: بیا من مرگ تو بودم و حالا زندگی تو می شوم، من شخص تو هستم و تو را با خود می برم، ما با هم زندگی خواهیم کرد . بیا ما جاودانی هستیم.ناگهان تاریکی محض دومرتبه اطاق را فر گرفت و فرشته ی مرگ در حالیکه او را همراه می برد بال و پر خود را گشود و لحظه ی بعد از نظر ناپدید گردید.

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٧ - فرزانه

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی... آن وقت است که دیگر عشق نیست... صدقه است... 

wallpaper_(133).jpg
 برای خریدن عشق هر کس هر انچه داشت اورد دیوانه هیچ نداشت و گریست(گمان کردند چون هیچ ندارد میگرید)اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است و قیمت اشک عشق... 

wallpaper_(111).jpg

خوشبختی مثل یه پروانه است . وقتی دنبالش می‌دوی پرواز می‌کنه اما وقتی وایسی میاد رو سرت میشینه...  





با آنکه تو را گرم کند سرد مباش بر آنکه تو را شفا دهد درد مباشچیزی به جهان به زجوانمردی نیست رسوای زمانه باش و نامرد مباش...  

wallpaper_(118).jpg

آنکه می‌خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می‌باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند... 

wallpaper_(123).jpg

فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن هستن

wallpaper_(111).jpg

بدترین گناه این است که به کسی که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی... ویلیام شکسپیر                                                                                               زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن.سعی کن طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته برمی گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی......

wallpaper_(128).jpg

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود.... دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اصراف محبت است- دکتر علی شریعتی...                                                                                                                      یادت باشه خدا همیشه داره نگات می کنه ، پس بزار وقتی نگات می کنه پیش فرشته هاش به تو بباله نه این که فرشته ها باز ازش بپرسند چرا برات سجده کردند؟!...                              

  قانون مورفی

 آیا تا به حال دقت کرده اید هنگامی که به یک کنسرت موسیقی می روید، به یک سمینار مهم دعوت می شوید، یا ی برنامه ای که نوشته اید به مدیر خود هستید و ... اغلب اتفاق هایی ناخواسته که تا قبل Demo در حال ارائه ی آن در هیچ یک از آزمایش ها خود را نشان نداده اند،بروز می کنند و باعث اخلال برنامه می شوند. هر روز غذا میل می کنید و ذره ای روی لباستان نمی ریزد اما روزی که می خواهید به مهمانی بروید، مقداری سس غذا روی لباستان می ریزد. اغلب دوستان در این شرایط می گویند باز هم قانون مورفی اجرا شد. در حالت کلی می گوید:«اگر قرار باشد چیزی خراب شود،میشود» ریشه ی این قانون به سال 1949و یکی از پایگاه های هوایی در آمریکا برمی گردد. کاپیتان ادوارد در حال کار روی یکی (Noqphy’s Low)قانون مورفیاز پروژه های پایگاه هوایی بود که ناگهان مدیر پروژه متوجه می شود سیم های یکی از مبدل های الکترومکانیکی به صورت اشتباه نصب شده است. در این حالت مدیر پروژه با عصبانیت برسر مورفی داد میزند: این دیگر چه وضعی است!مورفی در جواب می گوید اگر قرار باشد این سیستم مشکل داشته باشد، حتما مشکل خواهد داشت. و درباره ی آن تکنسین می گوید: اگر فقط یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد ،او همان یک راه را پیدا خواهد کرد.پس از آن مدیر پروژه در یکی از صفحه های دفترچه ی کنترل پروژه ی خود قانونی به نام مورفی را با همین مضمون یادداشت می کند.چندی بعد یکی از پزشکان مدیر این پایگاه در حال انجام مصاحبه ی مطبوعاتی، علت پیشرفت پروژه ی خود را مدیون قانون مورفی اعلام می کند که براساس این قانون ، تمام شرایط نامحتمل برای شکست پروژه را در نظر گرفتم. با توجه به اینکه محصولات صنعت هوایی باید دارای ضریب اطمینان و امنیت کاری بالا باشد از آن به بعد در تولید و ساخت این محصولات تمامی شرایط غیر محتمل در نظر گرفته می شد و از آن به بعد قانون مورفی شهرت جهانی پیدا می کرد. به تدریج تفسیرهای زیادی راجع به این قانون توسط مدیران و مهندسان ارائه شده است که نمونه ای از آنها را می خوانید:جنبه های مختلف این قانون توسط یک بنیاد به نام بنیاد مورفی بررسی و پیشنهادهای مختلف در هر عرصه رده بندی می شود!کاربرد قانون مورفی در عرصه ی عمومی- هیچ کاری به آن سادگی که به نظر می آید نیست!- تمام کارها بیش از آن چیزی که شما فکر می کنید وقت می گیرند!- اگر احتمال اینکه چند پدیده با هم رخ دهند و باعث خرابی سیستم شوند کم باشد، هنگامی که شما نیاز دارید سیستم درست کار کند این پدیده ها با هم رخ خواهند داد!- هر راه حلی که برای حل مشکلات ارائه می شود، خود مشکلات جدیدی را به وجود می آورد!کاربرد قانون مورفی در عرصه ی تکنولوژی:- منطق عبارت است از یک روش سیستماتیک برای رسیدن به یک نتیجه ی غلط- تمامی اکتشافات و اختراعات بزرگ دنیا بر اثر اشتباه به وجود آمده اند!- مهمترین ایمیلی را که می خواهی بگیری گم می شود!- اگر یک برنامه ی کامپیوتری به درد نخورد باید آن را مستند کرد!- اگر یک برنامه ی کامپیوتری مفید باشد باید ان را عوض کرد!- در اجرای پروژه مهم نیست چقدر منابع در اختیار دارید، به هر حال کم است!- در صورتی که شانس درست انجام دادن کار50 50 باشد احتمال غلط انجام دادن آن 90 است!- وسایل نقلیه اعم از اتوبوس،قطار و هواپیما همیشه دیرتر از موعد حرکت خواهند کرد مگر آنکه شما دیر برسید در این صورت سر وقت رفته اند!- اگر به نظر می رسد همه ی کارها خوب پیش می روند حتما چیزی را از قلم انداخته اید.- احتمال بد پیش رفتن کارها ارتباط مستقیم با اهمیت آنها دارد.- اشیاء قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیر قابل دسترس مثل کانال آب می افتند.قوانین احتمالی مورفی- 80% امتحانات پایان ترم بر اساس همان ساعت کلاسی است که در آن غایب بوده اید- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور کنید مهمترینشان ناخواناترینشان است.آیا شما این قانون را قبول دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٦ - فرزانه

نویسنده : فرزانه ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+  

نشانه های عشق ماندگار



من در لحظه دوستت دارم

هرگز بنظر نمیرسـد کـه خبرهای بدی در رابطه های تازه و نو وجود داشته باشد. زوجین

در مورد هر چیزی با یکدیگر موافقند، از نوع غذایی که در رستوران سفارش می دهـنــد گرفته تا مقدار کره ای که در سینما روی ذرت بو داده خود میریزند. متاسفانه، در نهـایـت لبخندهای ساده حاکی از رضایت و موافقت و نیز ابراز علاقه های پـر شـور و نشاط پایان می یابند.

زمانی فرا میرسد که جمله دو کــلمه ای معروف گفته شده و احساسات سرد و بی روح موجود در آن آشکار می گردد. هرچند گـفتن "دوستت دارم،" لـزوما جهتی صـحیح برای حـرکت کـردن نـــیست. این عبارت کوچک باید برای زمان مناسبش کنار گذاشته شـده و نباید همانند نقل و نبات در عروسی مرتب بالا انداخته شود.

گفـتن این کـه صادقانه به شریک زندگی خود علاقمندید، ارزشش بسیـار والاتـر از ادعای دروغین دوسـت داشتــن او می باشد. دروغگویی همچنین ممکن است یک رابطه خوب بالقوه را به خطر بیندازد.

این قانون در مورد زن و مرد هر دو صادق است ، از آنـجـایی که زوجین گاهی اوقات مایل میگردند احساسات خود را طریق نشان دادن علایق خـود بــه دیـگری بــزرگ جلوه دهند. این به آن معنا نیست که برخی از زوج ها هـرگـز هـمـدیـگر را دوست نخواهند داشت، بلکه منظور این است که نباید گرفتار لحظات لذت بــخش کاذب و زودگذر شد و آنچه که واقیعت درونی نیست را بروز داد.



واقعیات را به او نشان دهید

از قدیم گفته اند "دو صـد گفته چو نیم کردار نیست،" این جمله در مورد روابط خانوادگی نـیـز صادق است. ما عادت میکنیم جمله ای قدیمی و تکراری را بارها و بارها بشنـویـم، اما برای اینکه آن کلمات مؤثر واقع شوند، باید عمل خـود را نـیـز به آنها اضافه کنیم.

پس دفعه بعدی که به همسرتان میگویید که برای شما ارزشمند اسـت، فــراموش نـکنید که چگونگی احساس خود را در عمل به او نشان دهید.

برای این کار لازم نیست برایش گوشواره الماس بخرید. چرا کمی نوازشش نکرده و او را جایی که همیشه دوست داشته برود، نبرید؟

گفتن به یک زن کـه او دنـیـای شـمـا است خیلی آسان اســت، اما آیا ثابت نمودنش هم به این آسانی است؟

چه تعدادی از شما در این لحظه از رابـطه تان به همسر خود می گویید که برای او هر کاری انجام میدهید و در فـرصـت بـعـدی خــلاف جـهـت حرک کرده و جمعه شب به جای این کـه وقــت خود را با همسرتان سپری کنید با دوستان خود به گردش و تفریح میروید؟

یک راه دیگر برای فهمیـدن ایـنکه هــمسر شما آیا واقعا همان کسی است که میخواهید باقی عمر خود را با او سپری کنید ایـن است که مطمئن شوید دارای دیدگاهی یکسان درباره آینده میباشید.

آیا هر دوی شما خودتان را چندین سال دورتر در حـال مشـارکـت برای بدست آوردن خانه ای برای زندگی و ارتقای خانواده ای صمیمی تصور میکنید؟ اگر به همگی سؤالات فوق به یک نحو پاسخ می دهید، به رابطه خود امیدوار باشید.

(from:www.yalchin.com)

  

 
 
ساعت ۱۱:۵٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۶  
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران ... رفتم از کوی تو اما عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه با ما کردی ... تو بمان با دگران وای به حال دگران
شهریار


  

 
شهریار و دهقان
ساعت ۱۱:۴٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۶  
شهریار و دهقان

شهریار
بدوش دل ز غم عشق بارها دارم
هنوز با دل سرسخت کارها دارم
در انتظار توام دیده شد سپید و هنوز
زتیره بختی خویش انتظارها دارم
بر غم گریه که چون دل در اختیارم نیست
به سر سپردن خود اختیارها دارم
خزان مکن گل عشق و امید من که هنوز
جوانم و هوس نوبهارها دارم
شب فراق تو با شاهدان شعر و خیال
بر غم وصل تو بوس و کنارها دارم
چه وصل بود که بگذشت چون شب مستی
چه خواب خوش که هنوزش خمارها دارم
بسان لاله که از خاک گلرخان روید
به دل ز داغ غمت یادگارها دارم
نسیم صبح زند چون به تار زلف تو چنگ
هوای ناله جانسوز تارها دارم
شکایت شب هجران به شمع خواهم گفت
که شب نشینی شب زنده دارها دارم
قرار خاطر من زلف بیقرار تو برد
بیا که با سر زلفت قرارها دارم
بهار عشق و جوانی من خزان شد
و من هنوز عشق رخ گلعذارها دارم
بخویش نام دهم شهریار و چون دهقان
سیه تر از شب غم روزگارها دارم


  

 
وقتی که دیگر نبود...........
ساعت ۱۱:۴۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۶  
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار امدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد
من اغاز شدم.
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است،
مثل تنها مردن!

دکتر علی شریعتی


دفتر های سبز/47

  

 
 
ساعت ۱۱:٢۵ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۶  
the best and most beautiful things on the world can not bee seen or even touched, they most be felt with the heart.

  

 
 
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
امروز سرآغازها واژه ها امیدها و آرزوهای آینده مان را تقسیم می کنیم که بنای آنها دیروز و امروز نهاده شده است.

  

 
 
ساعت ۱٢:۱۶ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
این وبلاگ متعلق به فرزانه می باشد

  

 
 
ساعت ۱٠:۵۵ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
هیچ کس نباید شب به بستر برود قبل از اینکه از خود بپرسد امروز چه کرده ام تا لیاقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم

  

 
 
ساعت ۱٠:۵۴ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
زندگی مثل بازی حکمه ؛ مهم نیست که دست خوبی داشه باشی. مهم اینه که یار خوبی داشته باشی. این طوری شاید بتونی بازی باخته رو ببری.

  

 
 
ساعت ۱٠:۵۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸۶  
بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهایی من می گذرد
به هوای هوسی هم که شده سرکی میکشدو میگذرد

  

 

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

آیا می دانید که...

آیا میدانید که در برج ایفل 2 میلیون و نیم پیچ بکار رفته است ؟
آیا میدانید که همه نوزادان میگو نر متولد میشوند و بعد از چند هفته بخشی از آنها به ماده تبدیل میشوند ؟
آیا میدانید که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر 5 سانتی متر عبور کند ؟
آیا میدانید که طول رگهای بدن انسان 560هزار کیلومتر است ؟
آیا میدانید که یک قطره آب دارای 100 میلیارد اتم است ؟
آیا میدانید که تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار میمیرند ؟
آیا میدانید که فیل بالغ در روز بطور متوسط 220 کیلوگرم غذا و 20 لیتر آب مصرف میکند ؟
آیا میدانید که تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد ، انسان است ؟
آیا میدانید که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد ، فرزندان پسر او کوررنگ میشوند ؟
آیا میدانید که کوههای آلپ هر سال حدود 1 سانتی متر بلند میشوند ؟
آیا میدانید که چشم سالم انسان میتواند 10 میلیون رنگ مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمییز دهد ؟
آیا میدانید که خورشید روزانه معادل 126 هزار میلیارد اسب بخار انرژی به زمین میفرستد ؟
آیا میدانید که حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص 10 هزار بوی متفاوت است ؟
آیا میدانید که وزن یک کوه یخی 20 میلیون تن است ؟

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

روان‌شناسی رنگ‌های مختلف
روان‌شناسی رنگ‌های مختلف [ March 01, 2008 ]

1- روان‌شناسی رنگ سیاه
سیاه تمام نورها در طیف رنگ‌ها را جذب می‌کند.
سیاه معمولاً به عنوان نماد ترس یا شیطان مورد استفاده قرار می‌گیرد امّا به عنوان نشانگر قدرت نیز شناخته می‌شود. از رنگ سیاه برای نشان دادن شخصیت‌های خطرناک مثل دراکولا و یا جادوگران استفاده می‌شود.
رنگ سیاه در بسیاری از فرهنگ‌ها برای مراسم سوگواری مورد استفاده قرار می‌گیرد. این رنگ همچنین نشانگر غمگینی، جذابیت جنسی و رسمی بودن است.
در مصر قدیم، رنگ سیاه نشانگر زندگی و تولّد دوباره بود.
رنگ سیاه معمولاً به دلیل لاغر نشان دادن در نمایش‌های مد مورد استفاده قرار می‌گیرد.

2- روان‌شناسی رنگ سفید
رنگ سفید، نماد معصومیت و پاکی است.
رنگ سفید می‌تواند در انسان احساس فضای بیشتر به وجود آورد.
رنگ سفید معمولاً نشانگر سرما، پاکیزگی و آرامش است. اتاقی که کاملاً به رنگ سفید نقاشی شده باشد ممکن است جادار و بزرگ به نظر آید امَا خالی و سرد است. بیمارستان‌ها و کادر پزشکی از رنگ سفید برای ایجاد حس پاکیزگی استفاده می‌کنند.

3- روان‌شناسی رنگ قرمز
رنگ قرمز، رنگ گرمی است که برانگیزاننده هیجانات قوی است.
رنگ قرمز، نشانگر عشق، حرارت و صمیمیت است.
رنگ قرمز، به وجود آورنده احساس شور و هیجان است.
رنگ قرمز، تحریک کننده احساس خشم و عصبانیت است.

4- روان‌شناسی رنگ آبی
آبی، رنگ مورد علاقه بسیاری از مردم و محبوبترین رنگ در بین مردان است.
رنگ آبی، احساس آرامش را به ذهن می‌آورد و معمولاً نشانگر صلح، امنیت و نظم است.
رنگ آبی، می‌تواند احساس غم، درون‌گرایی یا گوشه‌گیری را در بعضی افراد به وجود آورد.
رنگ آبی معمولاً برای دکور دفاتر مورد استفاده قرار می‌گیرد زیرا تحقیقات نشان داده است که افراد در اتاق‌های آبی کارآیی بیشتری دارند.
رنگ آبی با وجودی که از محبوبترین رنگ‌هاست امّا یکی از رنگ‌هایی است که کمترین اشتها را بر می‌انگیزد. در برخی از برنامه‌های کاهش وزن توصیه می‌شود که غذای خود را در بشقاب‌های آبی بکشید. رنگ آبی به ندرت به صورت طبیعی درخوراکی‌ها وجود دارد. همچنین رنگ آبی غذا معمولاً به عنوان نشانه فاسد بودن و یا سمّی بودن آن در نظر گرفته می‌شود.
رنگ آبی می‌تواند باعث کاهش ضربان قلب و حرارت بدن گردد.

5- روان‌شناسی رنگ سبز
رنگ سبز، رنگ سردی است که نماد طبیعت است.
رنگ سبز، نشانگر آرامش، خوشبختی، سلامتی و حسادت است.
پژوهشگران دریافته‌اند که رنگ سبز می‌تواند باعث افزایش قابلیت خواندن گردد. برخی از دانش‌آموزان و دانشجویان با قراردادن یک برگه شفاف سبز رنگ بر روی صفحه کتاب، می‌توانند مطالب را با سرعت بیشتری از حدّ معمول بخوانند و درک کنند.
رنگ سبز، از دیر باز نماد باروری بوده و در قرن پانزدهم برای لباس عروسی به کار می‌رفته است.
از رنگ سبز در دکوراسیون به دلیل اثر آرام بخشی آن استفاده می‌شود.
رنگ سبز باعث کاهش استرس می‌شود. کسانی که در فضای کاری سبز رنگ کار می‌کنند، کمتر دچار دردهای دستگاه گوارش می‌شوند.

6- روان‌شناسی رنگ زرد
رنگ زرد، رنگی گرم وشاد است.
رنگ زرد به دلیل مقدار زیاد نوری که منعکس می‌کند، بیشتر از بقیه رنگ‌ها چشم را خسته می‌کند. استفاده از رنگ زرد برای پس زمینه کاغذ یا نمایشگر کامپیوتر می‌تواند باعث چشم درد یا در حالت‌های خاص از دست دادن بینایی گردد.
رنگ زرد می‌تواند احساس رنجیدگی و خشم را به وجود آورد. با وجودی که رنگ زرد به عنوان یک رنگ شاد شناخته می‌شود اما بیشتر مردم در اتاق‌های زرد رنگ، هیجانشان را از دست می‌دهند و بچه ها نیز در اتاق‌های زرد رنگ بیشتر گریه می‌کنند.
رنگ زرد باعث افزایش سوخت و ساز بدن انسان می‌گردد.
چون رنگ زرد، از بقیه رنگ‌ها زودتر دیده می‌شود، بیشتر از بقیه برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

7- روان‌شناسی رنگ ارغوانی
رنگ ارغوانی نماد وفاداری و ثروت است.
رنگ ارغوانی نشانگر عقل و معنویت است.
رنگ ارغوانی خیلی کم در طبیعت وجود دارد و به همین دلیل ممکن است به عنوان نشانه مصنوعی یا غیر عادی بودن در نظر گرفته شود.

8- روان‌شناسی رنگ قهوه‌ای
رنگ قهوه‌ای، رنگی طبیعی است که برانگیزاننده حس قدرت و اطمینان‌پذیری است.
رنگ قهوه‌ای همچنین می‌تواند حس غم و انزوا را به وجود آورد.
رنگ قهوه‌ای، حس گرما ، محبت، آسایش و امنیت را به ذهن می‌آورد.
رنگ قهوه‌ای معمولاً بیانگر طبیعی بودن، زمینی بودن و متفاوت بودن است اما گاهی می‌تواند نشانگر پیچییدگی نیز باشد.

9- روان‌شناسی رنگ نارنجی
رنگ نارنجی، ترکیب زرد و قرمز است و به عنوان یک رنگ انرژی‌زا در نظر گرفته می‌شود.
رنگ نارنجی، احساس هیجان، گرما و شور و شوق را به ذهن می‌آورد.
رنگ نارنجی، معمولاً برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

10- روان‌شناسی رنگ صورتی
رنگ صورتی، در واقع همان رنگ قرمز کم رنگ است و معمولاً نشانگر عشق است.
رنگ صورتی اثر آرام‌بخشی دارد. در ورزشگاه‌ها معمولاً رختکن تیم حریف را به رنگ صورتی نقاشی می‌کنند تا بازیکنان آن‌ها کم انرژی و منفعل شوند.
با وجودی که اثر آرام بخشی رنگ صورتی مشخص شده است ولی پژوهشگران دریافته‌اند که این اثر تنها در خلال مواجهه اولیه به وجود می‌آید. مثلاً هنگامی که از این رنگ در زندان‌ها استفاده شد، زندانیان پس از عادت کردن به آن، حتی نا آرامتر از قبل شدند.

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

شناخت از روی حرکات صورت
 [ March 01, 2008 ]

سطح چشمها: در یک گروه، معمولا فردی که سطح دید چشمانش از سایرین بالاتر است رهبر محسوب میگردد. هنگامی که شما ایستاده باشید و دیگران نشسته قطعا شما را در موضع قدرت قرار میدهد.

مالش چشم: زمانی که فردی چشمش را با انگشت اشاره مالش می دهد نشانگر فریب و نیرنگ می باشد. از آنجایی که فرد میخواهد تماس دیداری را قطع کند بهانه ای بدست می آورد که به این طرف و آن طرف نگاه کند. این حرکت غیر ارادی یک افشاگر حسابی است که فرد دارد دروغ می گوید.

چشم برگرداندن: این معمولا یک علامت مسلم از نیرنگ، گناه و دروغگویی است.

چشمان بسته: هرگاه چشمان یک فرد برای لحظه ای طولانی تر از چشم بر هم زدن متعارف بسته و ابروها نیز برخاسته شود پیام چنین است: "به حرف زدن خود خاتمه بده."

حرکت چشم به سمت بالا: این نشانه غضب و عصبانیت است.

نگاه مختصر به اطراف: این ژستی خجالت گونه و عشوه گرانه است. فرد جسورانه خیره میشود در حالیکه سرش را پایین انداخته و به سمت مخالف کج میکند. اشاره بر کمرویی بی باکانه دارد.

نگاه ممتد: این بی تردید یک نشانه تمایل به آشنایی بیشتر است. شخصی که تماس چشمی برقرار می کند، چشم برگردانده، سپس مجددا به چشمان شما نگاه می کند

نگاه خیره شدید: این نشانه خلق تهاجمی، سلطه جویانه و تهدید آمیز است.

چشمک: چشمک یک علامت غرض آلود است. نشانگر آن است که رمز و رازی میان فردی که چشمک میزند و فردی که به او چشمک زده می شود برقرار است.
بالا انداختن همزمان دو ابرو: در میان یک اتاق شلوغ، مفهوم آن کاملا واضح و روشن است: مایلم با شما ملاقات کنم.

بالا انداختن یک ابرو: زمانی که یک ابرو بالا انداخته میشود در حالی که ابرو دیگر پایین باقی میماند مفهومش این است: حرف شما را باور نمیکنم.

ابروهای گره خورده: زمانی که هر دو ابرو به سمت همدیگر کشیده میشود باعث پدید آمدن شیار بین آن دو می شود که دلالت بر اضطراب، درد، ترس و یا آمیزه ای از این هیجانات دارد.

پوشاندن صورت: زمانی که دست بر روی صورت می آید مفهومش چنین است: شوکه شده ام. این ژست بین فرد و موقعیت مزاحم و متجاوز فاصله می اندازد

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

این قلم معنای بودن می دهد
بوی جوهر بوی گوهر می دهد
قصه ی من غصه ی عشق من است
درد من بودن و از تو خواندن است
 
این دوبیتی رو خودم گفتم البته از مصراع آخرش خوشم نمی یاد اگه به جای مصراع آخر پیشنهاد دیگه ای دارید لطفا برام بفرستید

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٢۱ - فرزانه

زن روان پریش، فرزند خردسالش را در حمام خفه کرد و بعد دست به خودکشی زد.


زن روان پریش، فرزند خردسالش را در حمام خفه کرد و بعد دست به خودکشی زد.
افسر نگهبان کلانتری 128 تهران نو، ماجرای هولناکی را با دادسرای ناحیه 27 تهران در میان گذاشت:«دختر بچه ای در حمام، قربانی و مادرش پس از خودکشی به یک بیمارستان برده شده است.»
بازپرس کشیک و افسران دایره 10 اداره آگاهی مرکز، بلافاصله رسیدگی به جنایت را در دستور کار خود قرار دادند و به قربانگاه رفتند.
در آن میان، جنازه «مهشاد- ف» چهار ساله که خفه شده بود با دستور قضایی به پزشکی قانونی برده و مشخص شد مادرش بیماری مزمن روحی - روانی دارد.
به دنبال افشای این مساله، مادر «مهشاد» کوچولو که با تلاش پزشکان زنده مانده است جنایت را گردن گرفت.

*پایان 3 سال زندگی پنهانی فرزندکش
همچنین مردی که سه سال پیش، پسرش را کشت و گریخت سرانجام با تلاش پلیس تهران بازداشت شد.
رسیدگی به این پرونده از 12 اسفند 1383 به دنبال تیراندازی در حوزه استحفاظی کلانتری 159 بی سیم، آغاز شد.
شواهد نشان می داد «مصطفی – ن » 25 ساله با شلیک گلوله پدرش «حسین» از پا درآمد و جانی پیش از رسیدن پلیس، فرار کرد.
تجسس ها برای دستگیری مجرم ادامه داشت اما سه سال با زندگی پنهانی، از تیررس قانون در امان ماند تا اینکه دیروز در بلوار «آهنگ» ردیابی شد.گزارش ایسکانیوز می افزاید، حسین در بازجویی ها بدون هیچ مقاومتی لب به اعتراف گشود و گفت:«مصطفی» معتاد و خیلی شرور بود.
وی افزود:مادر «مصطفی» را طلاق داده و زن دیگری گرفته بودم. پسرم اما با اینکه در خانه مجردی زندگی می کرد جانم را به لبم رسانده بود و نمی گذاشت آب خوش از گلویم پایین برود.
جانی، اضافه کرد:در آخرین دعوایمان، مصطفی به رویم «هفت تیر» کشید و من فقط برای دفاع از خودم، اسلحه را از دستش گرفتم و شلیک کردم.بعد به شهرستان «خمین» رفتم و اسلحه را به چاه انداختم. حالا هم اصلا از کشتن پسر ناخلفم ناراحت نیستم؛ چون آبرویم را ریخته بود و باید می مرد.
«فرزند کش» به دنبال اعتراف هایش روانه بازداشتگاه شد تا پس از تکمیل تحقیق ها محاکمه شود.

*بازداشت زن و شوهر آدمکش
همچنین رییس مرکز اطلاع رسانی پلیس تهران بزرگ از بازداشت زن و شوهر آدمکش خبر داد.
«احمد درخشنده» گفت:«مهدی – ق» به جرم کشتن زن آشنایی به نام «ربابه – ص» بازداشت شد.
وی افزود:تجسس های افسران اداره آگاهی مرکز نشان می داد زن 23 ساله «مهدی» به نام «فاطمه – الف» در جنایت با او همدست بود.
دیروز «فاطمه» پس از دستگیری مدعی شد «ربابه» می خواست او را منحرف کند و به خانه فساد بکشاند.بنابر این، مساله را با شوهرش در میان گذاشت و با هم «ربابه» را خفه کردند و پول، طلا و ... را دزدیدند.«درخشنده »تصریح کرد: ررسی های جامع تر

 

پيام هاي ديگران ( 1)        link        ۱۳۸٧/۱/۱٩ - فرزانه

مرد سالخورده ای که نمی خواست بمیرد

مرد سالخورده ای که در حالت نزع در بستر خوابیده بود ، در بالای سر او سایه ای که خود را در شنل سیاهی پوشانیده بود ایستاده بود.مرد سالخورده می گفت.آقای دکتر دیگر بیش از این تحمل رنج ندارم سایه: موضوع مهمی نیست تا چند لحظه ی دیگر خواهد مرد.

مرد سالخورده :شما مرا معالجه خواهید کرد؟سایه: بله در مردن به شما کمک می کنم                

 مرد سالخورده: اما من میل ندارم بمیرم

سایه: من به تو کمک می کنم و خواهی دید که چیز مهمی نیست.

مرد سالخورده :شما قاتل هستید.من میخواهم زن و بچه ام را صدا کنم.سایه :آنها نخواهند آمد برای اینکه می دانند من اینجا هستم.مرد سالخورده: شما حق اینکار را ندارید. قاتل...قاتل...مرا کمک کنید.

سایه: اینطور فریاد نکنید.می بینید که جدی نیست.

مرد سالخورده:پس شما پزشک هستید؟

سایه:من معالج تمام دردها هستم و با شما دوست هستم.

مرد سالخورده : من هیچ دوست و آشنا ندارم همه ی آنها مرده اند.سایه :اما من زنده هستم

مرد سالخورده : اما شما کیستید؟

سایه: حدس نمی زنی؟

مرد سالخورده: خیر

سایه :3سال است که به تو خبر دادم

مرد سالخورده: من هرگز شما را ندیده ام

سایه: خیر.اما من با تو حرف می زدم

مرد سالخورده :من هرگز صدای شما را نشنیده ام.

سایه: تو نمی خواستی صدای مرا بشنوی، اما هرچه در وجود تو بود می دانست که من چه می گویم.

مرد سالخورده : من سخنان شما را درک نمی کنم، از من چه می خواهید؟ از اینجا بروید

سایه : نترس من حالا به تو موضوع را می گویم

مرد سالخورده:چه چیزرا؟

سایه: اسرار خودم را

مرد سالخورده :راز نزدیک را

سایه :تو حالا مرگ را خواهی شناخت

مرد سالخورده: اما من میل ندارم مرگ را بشناسم

سایه: تو داری مرگ را می بینی .من، خودم هستم

مرد سالخورده :چه گفتی؟

سایه: من مرگ تو هستم

مرد سالخورده : اما تو مثل مرگ نیستی

سایه: برای اینستکه زنده باشم

مرد سالخورده : من باور نمی کنم از اینجا بروید.

سایه : توبا من خواهی آمد

مرد سالخورده: در حالی که به میله های تخت خواب چسبیده بود گفت: هرگز ...هرگز

سایه: با من بیا

مرد سالخورده: کجا بیایم

سایه: در دنیای دیگر که دنیای ماست

مرد سالخورده : من نمی خواهم من می ترسم

سایه: از چه می ترسی؟مرد سالخورده : من گناهان زیادی مرتکب شده ام

سایه : وقتی که آدم می میرد دیگر موضوع گناه از بین می رود

مرد سالخورده : خدا چه خواهد گفت

سایه : آنچه تو میگویی

مرد سالخورده: او مرا محاکمه خواهد کرد

سایه: تو باید خودت را محاکمه کنی تو از خودت نمی ترسی؟

مرد سالخورده : نه من از همه چیز می ترسم.

سایه: خیر. تو بخودت نمی توانی کمترین صدمه را بزنی 

مرد سالخورده : در آنجا چه کسی را خواهم دید.

سایه :هیچ کس را

مرد سالخورده:هیچ کس را از آنجا نخواهم دید

سایه: خیر هیچ کس ما را نخواهد دید

مرد سالخورده : تو مرا آنجا تنها نخواهی گذاشت

سایه: من همیشه با تو خواهم بود

مرد سالخورده : پس در آنجا چه خواهم شد. مرا به چه اسمی خواهند خواند؟

سایه: هر چه که هستی. یک موجود ابدی

مرد سالخورده : همین

سایه: این مربوط به خودت هست آنها همه مثل تو ابدی هستند

مرد سالخورده : آیا آنجا کسی به من حق نمی دهد؟

سایه: وقتی که زندگی تمام شد دیگر همیشه حق با شماست.

مرد سالخورده : بله حق با توست. من این چیزها را نمی دانستم

سایه: تو هم مثل زنده ها چیزی نمی دانستی.

مرد سالخورده : تو جدی حرف می زنی؟

سایه: هیچ چیز مثل مرگ یک مسئله ی جدی نیست.

مرد سالخورده : گوش کن. من میل دارم با تو بیایم و کار دیگر هم ندارم اما چیزهایی که در اینجا خواهم گذاشت چه می شود؟

سایه: همه ی آنها به جای خود خواهند ماند

مرد سالخورده : نمی توانم چیزی را با خود ببرم

سایه : چیزی از این ساده تر نیست . برای اینکه آنجا به چیزای احتیاج نداری

مرد سالخورده: پول چطور؟

سایه: در آنجا این چیزها مورد استفاده نیست

مرد سالخورده : پس مرا در انجا محاکمه نخواهند کرد؟

سایه : به تو گفتم که تو خودت را محاکمه خواهی کرد

مرد سالخورده : در آنجا آخرین محاکمه وجود ندارد

سایه: فایده اش چیست، همه چیز آنجا از یاد می رود، هیچ چیز مانند گناه در آنجا فراموش نمی شودمگر تو کارهای بد مرتکب شده ای.

مرد سالخورده : گمان نمی کنم

سایه: بله خطاهای کوچک مانند تمام مردم در ابدیت به این چیزها نگاه نمی کنند.

مرد سالخورده: اگر جنایت بزرگی مرتکب شده باشم چه میشود

سایه: خیر، تو مرتکب این کارها نشده ای

مرد سالخورده : آیا کسی می داند. بالاخره اگر مرتکب شده باشم

سایه: تو خودت را محاکمه خواهی کرد.

مرد سالخورده: به چه چیز؟سایه: اگر حالا به تو بگویم نخواهی فهمید

مرد سالخورده : وقتی تو به سراغ دیگران بروی چه می کنی؟

سایه: من به سراغ دیگران نمی روم من همیشه در نزد تو می مانمف من مرگ تو هستم

مرد سالخورده: پس خیال من راحت شد.

سایه: تو از خوابیدن می ترسی؟

مرد سالخورده : خیر برای اینکه می دانم بیدار خواهم شد.

سایه : وقتی که بیدار نشوی همیشه در خواب خواهی ماند.آیا وقتی در خواب هستی احساس ناراحتی می کنی؟

مرد سالخورده: نمی دانم. اما در آنجا کجا خواهم بود

سایه: تو در آنجا همه جا هستی. از آن گذشته من هم همراه تو هستم

مرد سالخورده : چطور در همه جا هستم

سایه: هرجا که باشی برای اینکه من با تو هستم و تو هم جزء من خواهی بود

مرد سالخورده : نمیفهمم که چه می گویی

سایه: وقتی آنجا آمدی خواهی فهمید.

مرد سالخورده: برای چه چیزهایی را می گویی که من نمی فهمم. آیا خوت اینها را می فهمی

سایه : اگر ندانم نخواهم گفت

مرد سالخورده: تو چه کار می کنی که می فهمی

سایه : زیرا من میدانم تو چه خواهی شد مثل اینکه من همانم که از اول بوده ام

مرد سالخورده : حالا نمی توانم همه چیز را بدانم؟

سایه: تا وقتی در این جسد هستی خیر

مرد سالخورده : اما من می خواهم در این جسد باقی بمانم

سایه: موضوع این نیست. زیرا وقت آن رسیده که از جسد خارج شدی

مرد سالخورده : پس باید این جسد را در اینجا بگذارم

سایه:البته، در آنجا این جسد به کار تو نمی اید

مرد سالخورده : نمی شود کمی دیگر صبر کرد؟

سایه: فایده اش چیست. امروز یا فردا همه اش یکی است

مرد سالخورده : تو نمی دانی اینجا چه خبر است انسان به بدن خود علاقه مند است. تو مثل من جسد نداری

سایه: خیر من غیر از بال و پر چیز دیگری ندارم.

مرد سالخورده : در میزنند

سایه: بله می شنوم

مرد سالخورده : این سگ من سن برنارداست که به سراغ من آمده، او هنوز مرا فراموش نکرده در را به روی او باز کن.

سایه: اگر من در را باز کنم او نمی تواند داخل اتاق شود.

مرد سالخورده: اما در بسته نبود اگر او پوزه اش را به در بگذارد باز می شود( در اینوقت سگ باوفا در را باز کرد و داخل شد چند قدم جلو رفت و ناگهان سایه را دید و به عقب برگشت و سر خود را به زیر افکند و از اتاق خارج شد)

مرد سالخورده: او ترسید

سایه: بله او سردش بود

مرد سالخورده: آیا سگ ها هم می میرند

سایه: هیچ چیز نمی میرد.

مرد سالخورده : کجا میروند؟

 سایه: جایی که ما خواهیم رفت

مرد سالخورده : تو از چه راهی آمده ای؟

سایه: از سالن ناهارخوری

مرد سالخورده : تو دیگران را هم دیدی؟

سایه: کدام دیگران ؟رسی؟ود گفت: هرگز ...هرگز می گویم. در شنل سیاهی پوشانیده بود ایستاده بود.

مرد  سالخورده : زنده ها

سایه: بله آنها را دیدم.

مرد سالخورده :چه می کردند آیا مضطرب بودند

سایه: خیر

مرد سالخورده :آیامحزون بودند؟

سایه :من متوجه نشدم.

 مرد سالخورده: آنها هنوز موضوع را نمی دانند

سایه: آنها پشت میز غذاخوری مشغول خوردن بودند.

مرد سالخورده: من آشپز بسیار خوبی دارم

سایه: بله می دانم. من در موقع صرف غذا همیشه با تو بودم.

مرد سالخورده: : پس تو همیشه با من بودی

سایه : وقتی از سالن غذاخوری می آمدنم، دخترت را دیدم

مرد سالخورده: تعجبی ندارد.

سایه:من مرگ او را هم دیدم

مرد سالخورده: او هنوز نمرده است

سایه: اما مرگ او آنجا بود. من با او حرف میزدم

مرد سالخورده: با دخترم حرف میزدی

سایه: نه با مرگ او او به من گفت که مدت زیادی زنده نخواهد ماند

مرد سالخورده: تا چه وقت زنده می ماند؟

سایه: سه ماه و شش روز

مرد سالخورده: دخترم که بیمار نیست

سایه: چرا او زیر دنده اش سرطان دارد

مرد سالخورده: اما او خودش نمی داند

سایه: او خیال می کند که غده ی کوچکی است.

مرد سالخورده : پزشک او هم نمی داند؟

سایه: او فقط دارو می دهد.

مرد سالخورده: پس باید دخترم را خبر کنم.

سایه: او نخواهد فهمید.

مرد سالخورده: آنها هنوز خبر ندارند؟

سایه: آنها خواهند دانست

مرد سالخورده: تا چه وقت معالجه طول می کشد.

سایه: تا سه ماه

مرد سالخورده: برای چه؟

سایه: زیرا این مدت نوشته شده است.

مرد سالخورده: اما او مدتی نیست که متولد شده است

سایه: بله، وقتی زمان خواست متولد شده است.

مرد سالخورده: من بیمار هستم در صورتی که دارم می میرم. پس تو از من چه می خواهی؟

سایه:بیماری باعث مردن تو نیست .زمان تو را می کشد.

مرد سالخورده: بله بعضی ها پیر می شوند و دسته ی دیگر جوان می میرند.این از عدالت نیست.

سایه: تو فراموش کردی که 80سال داری.

مرد سال خورده: کاملا خیر

سایه : در این موارد عدالت در میان نیست.

مرد سالخورده: آنها تو را دیدند که از سالن غذاخوری عبور کردی؟

سایه: هیچ کس مرا در اطاق ناهارخوری نمی بیند مردم مرا در قبرستان جستجو می کنند و من هیچ وقت به آنجا نمی روم. زیرا دوست ندارم مرده ها را ببینم.

مرد سالخورده: باید پزشکان دیگر را خبر کنم.

سایه: پزشکان مرگ را . من آنها را می شناسم وقتی آنها می آیند من به سراغ بیماران می روم بیشتر اوقات آنها از بیماران خود بیمارترند. و از یکی از آن بیماری هایی که داوطلب علاج آن هستند می میرند. 

مرد سالخورده:لااقل چند روز می توانند مهلت بدهند

سایه: این مهلت ها هیچ فایده ای ندارد

مرد سالخورده:دیگر هیچ امیدی در دست نیست

سایه: تمام زندگی پر از امید است. 

مرد سالخورده:خیال می کنی که مرا فورا محاکمه کنند.

سایه: چه امروز و چه بیست هزار سال بعد . چه فرقی می کند

مرد سالخورده: من می خواهم گناهان بزرگ خود را نزد تو اعتراف کنم

سایه: من خودم همه ی آنها را می دانم، هیچ کدام قابل ملاحظه نیست،اینها بازی اطفال است.

مرد سالخورده: من از خدا می ترسم

سایه: او به قدری بزرگ است که به کسی بدی نمی کند.

مرد سالخورده:وقتی فکر می کنم که ناگاه در حضور او خواهم بود

سایه: تو او را نخواهی دید

مرد سالخورده: تو هم او را نمی بینی؟

سایه: خیر

مرد سالخورده: برای چه؟

سایه: برای اینکه ما در وجود او هستیم

مرد سالخورده: مرا تنها نگذار همه مرا رها خواهند کرد، من غیر از تو کسی را در دنیا ندارم، دستت را به من بده و از من دفاع کن.

سایه: در مقابل چه کسی از تو دفاع کنم؟

مرد سالخورده( در حالی که دست های او را گرفته بود می گفت:) در مقابل همه چیز، در مقابل خودت و همه کس... آه چقدر رنج می کشم.

سایه: من منتظر همین بودم

مرد: وقتی که این همه مردم زنده هستند برای چه من باید بمیرم

سایه: ساکت باش

مرد سالخورده: آه قلبم ایستاده است

سایه: تو در آنجا احتیاج به قلب نداری

مرد سالخورده: آه دارم می میرم

سایه: برای اینست که تولد شده ای

پیرمرد فریادی از وحشت کشید. از جای خود بلند شده و دو مرتبه برروی تخت افتاد سایه از جا حرکت کرده و شنل خود را به طرفی انداخت. ناگهان فرشته ای زیبا با بال و پر سفید که سرش در هاله ای از نور فرو رفته بود ظاهر شد و در حالیکه به تخت نزدیک می شد میگفت: بیا من مرگ تو بودم و حالا زندگی تو می شوم، من شخص تو هستم و تو را با خود می برم، ما با هم زندگی خواهیم کرد . بیا ما جاودانی هستیم.ناگهان تاریکی محض دومرتبه اطاق را فر گرفت و فرشته ی مرگ در حالیکه او را همراه می برد بال و پر خود را گشود و لحظه ی بعد از نظر ناپدید گردید.

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٧ - فرزانه

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی... آن وقت است که دیگر عشق نیست... صدقه است... 

wallpaper_(133).jpg
 برای خریدن عشق هر کس هر انچه داشت اورد دیوانه هیچ نداشت و گریست(گمان کردند چون هیچ ندارد میگرید)اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است و قیمت اشک عشق... 

wallpaper_(111).jpg

خوشبختی مثل یه پروانه است . وقتی دنبالش می‌دوی پرواز می‌کنه اما وقتی وایسی میاد رو سرت میشینه...  





با آنکه تو را گرم کند سرد مباش بر آنکه تو را شفا دهد درد مباشچیزی به جهان به زجوانمردی نیست رسوای زمانه باش و نامرد مباش...  

wallpaper_(118).jpg

آنکه می‌خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می‌باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند... 

wallpaper_(123).jpg

فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن هستن

wallpaper_(111).jpg

بدترین گناه این است که به کسی که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی... ویلیام شکسپیر                                                                                               زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن.سعی کن طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته برمی گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی......

wallpaper_(128).jpg

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود.... دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اصراف محبت است- دکتر علی شریعتی...                                                                                                                      یادت باشه خدا همیشه داره نگات می کنه ، پس بزار وقتی نگات می کنه پیش فرشته هاش به تو بباله نه این که فرشته ها باز ازش بپرسند چرا برات سجده کردند؟!...                              

  قانون مورفی

 آیا تا به حال دقت کرده اید هنگامی که به یک کنسرت موسیقی می روید، به یک سمینار مهم دعوت می شوید، یا ی برنامه ای که نوشته اید به مدیر خود هستید و ... اغلب اتفاق هایی ناخواسته که تا قبل Demo در حال ارائه ی آن در هیچ یک از آزمایش ها خود را نشان نداده اند،بروز می کنند و باعث اخلال برنامه می شوند. هر روز غذا میل می کنید و ذره ای روی لباستان نمی ریزد اما روزی که می خواهید به مهمانی بروید، مقداری سس غذا روی لباستان می ریزد. اغلب دوستان در این شرایط می گویند باز هم قانون مورفی اجرا شد. در حالت کلی می گوید:«اگر قرار باشد چیزی خراب شود،میشود» ریشه ی این قانون به سال 1949و یکی از پایگاه های هوایی در آمریکا برمی گردد. کاپیتان ادوارد در حال کار روی یکی (Noqphy’s Low)قانون مورفیاز پروژه های پایگاه هوایی بود که ناگهان مدیر پروژه متوجه می شود سیم های یکی از مبدل های الکترومکانیکی به صورت اشتباه نصب شده است. در این حالت مدیر پروژه با عصبانیت برسر مورفی داد میزند: این دیگر چه وضعی است!مورفی در جواب می گوید اگر قرار باشد این سیستم مشکل داشته باشد، حتما مشکل خواهد داشت. و درباره ی آن تکنسین می گوید: اگر فقط یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد ،او همان یک راه را پیدا خواهد کرد.پس از آن مدیر پروژه در یکی از صفحه های دفترچه ی کنترل پروژه ی خود قانونی به نام مورفی را با همین مضمون یادداشت می کند.چندی بعد یکی از پزشکان مدیر این پایگاه در حال انجام مصاحبه ی مطبوعاتی، علت پیشرفت پروژه ی خود را مدیون قانون مورفی اعلام می کند که براساس این قانون ، تمام شرایط نامحتمل برای شکست پروژه را در نظر گرفتم. با توجه به اینکه محصولات صنعت هوایی باید دارای ضریب اطمینان و امنیت کاری بالا باشد از آن به بعد در تولید و ساخت این محصولات تمامی شرایط غیر محتمل در نظر گرفته می شد و از آن به بعد قانون مورفی شهرت جهانی پیدا می کرد. به تدریج تفسیرهای زیادی راجع به این قانون توسط مدیران و مهندسان ارائه شده است که نمونه ای از آنها را می خوانید:جنبه های مختلف این قانون توسط یک بنیاد به نام بنیاد مورفی بررسی و پیشنهادهای مختلف در هر عرصه رده بندی می شود!کاربرد قانون مورفی در عرصه ی عمومی- هیچ کاری به آن سادگی که به نظر می آید نیست!- تمام کارها بیش از آن چیزی که شما فکر می کنید وقت می گیرند!- اگر احتمال اینکه چند پدیده با هم رخ دهند و باعث خرابی سیستم شوند کم باشد، هنگامی که شما نیاز دارید سیستم درست کار کند این پدیده ها با هم رخ خواهند داد!- هر راه حلی که برای حل مشکلات ارائه می شود، خود مشکلات جدیدی را به وجود می آورد!کاربرد قانون مورفی در عرصه ی تکنولوژی:- منطق عبارت است از یک روش سیستماتیک برای رسیدن به یک نتیجه ی غلط- تمامی اکتشافات و اختراعات بزرگ دنیا بر اثر اشتباه به وجود آمده اند!- مهمترین ایمیلی را که می خواهی بگیری گم می شود!- اگر یک برنامه ی کامپیوتری به درد نخورد باید آن را مستند کرد!- اگر یک برنامه ی کامپیوتری مفید باشد باید ان را عوض کرد!- در اجرای پروژه مهم نیست چقدر منابع در اختیار دارید، به هر حال کم است!- در صورتی که شانس درست انجام دادن کار50 50 باشد احتمال غلط انجام دادن آن 90 است!- وسایل نقلیه اعم از اتوبوس،قطار و هواپیما همیشه دیرتر از موعد حرکت خواهند کرد مگر آنکه شما دیر برسید در این صورت سر وقت رفته اند!- اگر به نظر می رسد همه ی کارها خوب پیش می روند حتما چیزی را از قلم انداخته اید.- احتمال بد پیش رفتن کارها ارتباط مستقیم با اهمیت آنها دارد.- اشیاء قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیر قابل دسترس مثل کانال آب می افتند.قوانین احتمالی مورفی- 80% امتحانات پایان ترم بر اساس همان ساعت کلاسی است که در آن غایب بوده اید- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور کنید مهمترینشان ناخواناترینشان است.آیا شما این قانون را قبول دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                

 

پيام هاي ديگران ( 0)        link        ۱۳۸٧/۱/٦ - فرزانه

نویسنده : فرزانه ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک